| دسته بندی | علوم اجتماعی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 298 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 101 |
فهرست مطالب
عنوان صفحه
فصل اول: کلیات تحقیق
بیان مسئله ................................ 2
اهمیت موضوع ............................... 7
ضرورت تحقیق ............................... 8
اهمیت تحقیق ............................... 8
تحدید موضوع ............................... 9
تعاریف مفاهیم ............................ 10
فصل دوم : ادبیات تحقیق
پیشینه ی پژوهش ........................... 12
مباحث نظری ............................... 16
مد پدیده ای اجتماعی ...................... 25
جامعه پذیری .............................. 29
فرهنگ پذیری .............................. 30
خانواده و ساختار آن ...................... 32
ارزش های اجتماعی ......................... 34
معیارهای ارزیابی ارزش ها ................. 35
منبع ارزش ها ............................. 35
ارزش ها و الگوهای رفتاری ................. 36
تعارض ارز شها ............................ 37
تقسیم بندی ارزش ها ....................... 39
فرضیه های پژوهش .......................... 40
تعریف متغیر ها ........................... 42
فصل سوم: روش شناسی تحقیق
مقدمه .................................... 45
روش تحقیق ................................ 45
جامعه آماری و نمونه آماری ................ 47
ابزار جمع آوری اطلاعات..................... 49
فصل چهارم: تجزیه و تحلیل اطلاعات
مقدمه .................................... 52
تحلیل آمار توصیفی ........................ 53
تحلیل آمار استنباطی ...................... 54
اندازه گیری متغیرهای مستقل ............... 56
آزمون فرضیه ها ........................... 51
فصل پنجم: نتیجه گیری و پیشنهادات
مقدمه .................................... 67
نتایج .................................... 68
فرضیه 1................................... 69
فرضیه 2 .................................. 70
فرضیه 3 .................................. 71
فرضیه 4 .................................. 71
پیشنهادات ................................ 72
مدل شماتیک تحقیق ......................... 74
منابع فارسی .............................. 75
منابع لاتین ............................... 78
ضمائم .................................... 79
مقدمه ای برای جهانی شدن
بطور کلی در خصوص جهانی شدن و آثار آن بر روی جوامع مختلف ، بویژه جوامع جهان سومی دو دیدگاه متضاد و یک دیدگاه میانه وجود دارد . دیدگاه نخست که به دیدگاه " همگرایی " موسوم است ، معتقد است به طور قطع جهانی شدن یک رفاه و توسعه نسبی را برای همه جهانیان به ارمغان خواهد آورد . طرفداران این دیدگاه که به توانایی عوامل اقتصادی در ایجاد رشد و پیشرفت در جوامع در حال توسعه بسیار خوشبینانه می نگرند ، بر این باور هستند که جهانی شدن اقتصادهای ملی ـ از راه گسترش فن آوری و انتقال آن به کشورهای در حال توسعه ، انتقال سریع منابع مالی و تلاش شرکتهای فراملیتی برای توسعه سهم بازارهای خود ـ این دولتها را با چنان قدرتی روبرو خواهد ساخت که به راحتی می توانند در برابر تمامی فشارهای سوق داده شده به سوی واگرایی مقاومت کنند و آنها را از میان بردارند.
طبق این دیدگاه ، گشایش دروازه ها به سوی منابع مالی خارجی ، توان رقابت بین المللی دولتهای مزبور را بالا برده و آنان را با مزایایی چون ، انتقال فن آوری ، فنون مدیریت ، دسترسی به بازار صادراتی ، کاهش در هزینه سرمایه هاو ایجاد تنوع در زمینه سرمایه گزاری روبرو خواهد ساخت . از این رو این دیدگاه ضمن تشویق دولتها به گام برداشتن در مسیر دموکراسی و انتقال قدرت به سوی مقامات محلی منطقه ای ، بر این نکته تأکید دارد که دولتها باید با انجام اقداماتی همچون ، خصوصی سازی و آزاد سازی تجاری ، زمینه را برای سرمایه گزاری هر چه بیشتر در کشورهای خود هموار سازند . اگر کشورهای در حال توسعه خواهان کاهش هزینه سرمایه خود هستند ، باید دسترسی آزادتر شرکت ها به سرمایه خارجی را تسهیل نمایند . خلاصه آن که دیدگاه همگرایانه ، توسعه و پیشرفت کشورهای در حال توسعه را تنها از یک طریق ، آن هم ادغام اقتصادهای ملی با نظام اقتصاد جهانی می داند .
از آن جا که این نگرش ، رشد جریان سرمایه را به عنوان بخشی از فرآیند جهانی شدن می داند ، به علت آثار توزیعی بین المللی و داخلی آن ، مورد انتقادهایی قرار گرفته است . دلیل آن هم این است که جریان توزیع سرمایه گزاری مستقیم خارجی ، تنها در تعداد اندکی از کشورهای در حال توسعه متمرکز شده است ؛ به عبارت دیگر به رغم آن که منطقه آسیا بالغ بر نیمی از سرمایه گذاریهای مستقیم خارجی را به خود اختصاص داده است ، اما سهم جنوب صحرای آفریقا در زمینه جذب این گونه سرمایه ها بسیار ناچیز ـ در حدود ۶ درصد ـ بوده است . خلاصه آن که جهانی شدن ، ضمن بین المللی کردن بازار جهانی ، محیطی کاملأ رقابتی ایجاد کرده است که درآن تنها واحدهای کارامدو قدرتمند ـ نمونه این قبیل واحدها را قبلأ بیان کردیم ـ فرصت بقا, دارد . و در حقیقت باید رواج روند منطقه گرایی را واکنشی طبیعی نسبت به تداوم فرآیند جهانی شدن دانست .
نگرش دوم که به ( رهیافت واگرایی ) موسوم می باشد ، دقیقا" در جهت عکس نگرش همگرایی قرار دارد . تاکید اساسی این رهیافت ، بر مفهوم "نا برابری " استوار است . به اعتقاد طرفداران این دیدگاه ، حرکت اصلی فرآیند جهانی شدن به سمت افزایش نابرابری بین ملتها به افراد و مناطق میل دارد . جهانی شدن علاوه بر ایجاد شکافهای عمیق اقتصادی میان دو بخش غنی و فقیر جهان ، در قدرت سیاسی آنان نیز گسلهای بزرگی به وجود آورده است . تحلیل رفتن توان اقتصادی و سیاسی این دولتها در برابر فرآیند قطب ساز جهانی شدن ، موجب شده است تا آنان نتوانند قاطعانه به حل مشکلات اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی خود بپردازند . نظام سرمایه داری جهانی عملا" سعی دارد تا با مقررات زدایی از بازارهای مالی ، استقلال عمل و کارامدی خط مشهای اقتصادی را تضعیف نماید . به نظر طرفداران این نگرش ، آنچه مسلم است ، این است که صاحبان صنعت تکنولوژی حاضر نخواهند بود تا با انتقال تکنولوژی خود به جوامع در حال توسعه ، رشد اقتصادی این کشورها را تضمین نمایند . در حقیقت ، پیشرفتهای تکنولوژیک در نابرابری میان دولتها و سایر گروههاسهم بسزایی داشته است . به عنوان مثال ، پیشرفتهای تکنولوژیکی که در عرصه تسلیحات نظامی صورت گرفته است ، می رود تا تمرکز قدرت نظامی در جهان را در اختیار ایالات متحده آمریکا قرار دهد و این کشور را در سطح نظام بین المللی ، صاحب قدرت برتر نماید .
به هر ترتیب جهانی شدن نابرابریهای موجود بر سر منابع ، تواناییهای قدرت در خلق و یا نقض قوانین حاکم بر عرصه نظام بین المللی ، را تشدید خواهد نمود . میزان فقر و نابرابری بر آمده از فرآیند جهانی شدن به حدی است که حتی خود نهادهای بین المللی تکنوکرات نیز ( همچون صندوق بین المللی پول ) نسبت به عواقب سو, گسترش آن هشدارهایی جدی داده اند .
بر خلاف نگرش سیاه و سفید دو رهیافت قبلی ، دیدگاه سومی وجود دارد که با جهانی شدن ، برخوردی دوسویه دارد. براساس این رهیافت ، با این که جهانی شدن الزاما" موجبات رشد و توسعه را در تمامی کشورها فراهم می سازد ، اما فاصله گرفتن از آن را نیز امکان پذیر نمی داند . به گفته’ طرفداران این دیدگاه جهانی شدن در مناطق و کشورهای مختلف آثار و نتایج متفاوتی را در برداشته است . بر این اساس ، نحوه’ تنظیم خط مشیهای اقتصادی از سوی جوامع در حال توسعه ، نقشی اساسی در رشد و توسعه آنان خواهد داشت . این دیدگاه جهانی شدن را الزاما" موجد رفاه و ثروت در بین تمامی جوامع جهان نمی داند ، اما معتقد است که با تنظیم سیاستهای واقع بینانه و منطقی از سوی کشورهای در حال توسعه ، امکان توسعه یافتگی تحقق پذیر است . منطقه گرایی و روی آوردن به اتحادیه های تجاری و اقتصادی در سطح مناطق ، اصلی ترین توصیه ای است که از سوی این دیدگاه به کشورهای در حال توسعه می شود . به عبارت دیگر کشورهای در حال توسعه تنها از طریق ایجاد اتحادیه های منطقه ای می توانند توان رقابتی خود را تقویت نموده و خود را در برابر قدرتهای اقتصادی جهان ضربه پذیر نمایند . بهره سخن آن که بر اساس این رهیافت سوم ، فرآیند همگرایی ، توان با لقوه برای ایجاد منافع کلان برای کشورهای در حال توسعه را دارد ، اما وصول و تحقق این دستاوردهای بالقوه مستلزم مدیریت کارامد این فرآیند ـ چه در سطح ملی و چه در سطح بین المللی ـ جهت کاهش هزینه های سازگاری و اجتماعی سیاستهای معطوف به همگرایی منسجم تر در اقتصاد جهانی است .
آینده جهانی شدن
واقعا" آینده’ جهانی شدن چیست ؟ ما باید چگونه تصویری از چشم انداز فرآیند جهانی شدن ترسیم نماییم ؟ آیا ما به راستی شاهد شکل گیری جهانی یکپارچه و بدون مرز با ارزشهای مشترک خواهیم بود ؟ یا این که همچنان جهان در حاکمیت فرهنگها و ارزشهای متمایز سیر خواهد نمود ؟ تا کنون دیدگاه های متفاوتی پیرامون این مساله ارائه شده است که متاسفانه بخش عمده ای از آنها ناشی از عرق فرهنگی و تمدنی کسانی است که به بیان این گونه دیدگاه ها می پردازند . " هانتینگتون " در بدبینانه ترین تصویری که ـ البته از نظر تمدنهای مشرق زمین ـ از آینده ارائه می دهد ، جهان را عرصه نزاع و برخورد دو دسته از تمدنها ـ در یک سو آمریکای شمالی و اروپای غربی و در سوی دیگر کشورهای اسلامی و کنفوسیوس ضد دمکراتیک ـ در نظر می گیرند . با این حال " ادوارد سعید " بر خلاف دیدگاه هانتیگتون که معتقد به جنگ میان تمدنها می باشد ، بر این باور است که جنگ نه در میان تمدنها بلکه در درون آنهاست . ادوارد سعید به چند دلیل ادعای هشدار آمیز هانتیگتون را در خصوص برخورد تمدنها رد میکند : نخست آن که ما هنوز بر سر تعاریفی که از مفاهیم داریم ، دچار اختلاف نظرهای جدی هستیم . بنا به استدلال وی ، ما همان گونه که در جهان اسلام از یک حقیقت واحد که مورد تایید و قبول همگان باشد بی بهره ایم ، در جهان غرب هم ، در رابطه با این که اساسا" آمریکای واقعی چیست ؟ مشکل تعریف داریم . آیا منظور از آمریکا همان بخش نیم کره غربی متعلق به اصولگرایان مسیحی اخلاق گرا است . یا این که صرفا" معنای محدودی داشته و تنها شامل اجتماعات همجنس باز " سانفرانسیسکو" و " نیویورک" می باشد؟ به اعتقاد وی ، همین مسئله به خوبی در جوامع مسلمان نیز مشاهده می شود . بسیاری از این کشورها همچون عربستان ، مصر ، لیبی ، ایران ، الجزایر و ... تنها خود را یگانه مظهر جامعه اسلامی و یا اسلام اصیل میدانند .
دوم این که در درون هر یک از این تمدنها نغمه های جدیدی به گوش می رسد که عموما" حاکی از وجود یک شکاف رو به عمق میان دو نسل پیر و جوان بر سر حفظ یا تغییر ارزشهای حاکم و ایجاد تغییرات واقعی می باشد . سعید در ادامه ، چنین عنوان می کند که امروزه در جهان اسلام ، مساله اصلی ، تعیین مرز " دار الاسلام " و " دار الکفر" نیست بلکه ارائه تعریفی واحد از اسلام و چگونگی عرضه آن به جهانیان می باشد .
از سوی دیگر " جیمز روزه نا " معتقد است که ما در جهان کنونی شاهد دو گونه حرکت "تمرکز گرا" و " گریز از مرکز" می باشیم . در حالی که حرکت تمرکز گرا با تکیه بر فرآیند جهانی شدن ، قصد دارد تا با گشودن مرزهای ملی مجموعه ای از هنجارها ، عادات ، آداب و فعالیتهای مشترک مبتنی بر منافع همگانی را در جوامع مختلف پایه گزاری کند ؛ حرکت دیگری نیز در قالب " محلی گرایی " سعی دارد ، تا هویت و فرهنگ بومی خود را حفظ نموده و تعین بیشتری به منافع ملی کشور دهد . بنا به استدلال وی ، هر چند که ممکن است به ظاهر میان این دو جریان تناقض و تضادی جدی به چشم بخورد ، اما واقعیت این است که رابطه بین این دو حرکت رابطه ای علی و معلولی بوده هر گونه پیشرفت در فرآیند جهانی شدن ، موجبات توسعه فرآیند محلی کردن را فراهم می سازد . در حقیقت روزه نا هیچ گونه ناسازگاری میان جهانی شدن و محلی گرایی نمی بیند ، و دیدگاه " واهمگرایی" وی دقیقا" دال بر این موضوع است . بر این اساس ، وی واگرایی و محلی گرایی را نه تنها حرکتی در جهت اضمحلال فرآیند جهانی شدن نمی داند ، بلکه معتقد است که درنهایت به علت افزایش بیش از حد در میزان وابستگی متقابل ، محلی گرایی نیز در جهت انطباق با جهانی شدن سوق پیدا می کند . این دقیقا" همان چیزی است که "ویکی راندال " از آن به عنوان خاص ورزی در عین عام گرایی و عام ورزی در عین خاص گرایی یاد می کند . نکته ای که روزه نا بسیار روی آن تاکید دارد ، این است که جهانی شدن یک وضعیت گذار است ، نه یک وضعیت غایی . به عبارت دیگر جهانی شدن فی نفسه حاوی ارزشهای مشترک جهانی نیست ، بلکه این پدیده فرآیندی است که سعی دارد تا با ایجاد یکپارچگی جهانی زمینه ادغام جوامع در یکدیگر را فراهم سازد . بنابراین از نظر وی جهانی شدن در بدو امر فرآیندی از دگرگونیها و تغییرات است .
جهانی شدن و لباس
*** آیا روند جهانی شدن بر نوع لباس پوشیدن و انتخاب های مردم اثر گذار هست یا نه ، به طور خاص در ایران و فرهنگ ایرانی چه تاثیری داشته است ؟
یکی از مهمترین مقوله های که تحت تاثیر جهانی شدن قرار گرفته است پوشش لباس مردم و مد گرایی می باشد ، با اینکه این ، یک اثر ملموس و بصری ِ جهانی شدن می باشد ، در جامعه ایران مورد توجه چندانی قرار نگرفته است و جاهایی هم که گه گاه در مورد آن سخنی به میان آمده است به دلیل محدودیت هایی که در پوشش ایرانی با توجه دین و مذهب وجود دارد می باشد. حتی زمانی که بحث لباس ملی و مد در کمیسیون فرهنگی مجلس مطرح شد ، نه به دلیل توجه به روند جهانی شدن و اثر رسانه های غربی بر نوع پوشش بلکه به دلیل محدودیت های دینی و منافاتی که با آن داشته ، بوده است.
ابتدا باید چند مفهوم کلیدی که در این مقاله در مورد آن ها حرف زده شده است را تعریف کرد:
1. فرهنگ
همهی معناهای مختلف فرهنگ از واژهی لاتینی Cultivate ریشه میگیرند. خود این واژه هم معناهای متعددی دارد که کشت و زرع زمین و پرورش (زنبور عسل، ماهی، کرم ابریشم و …) از جملهی آنهاست .فرهنگ نه چنان یک شیوهی زندگی متمایزکنندهی انسان از حیوانات دیگر، بلکه یک شیوهی زندگی جمعیتی معین و متمایزکنندهی گروهها و اجتماعهای مختلف از یکدیگر است. (گل محمدی ، 2005 )بنابراین میتوانیم از فرهنگ یک جماعت، یک ملت، یک قبیله، یک گروه مذهبی و یا حتی یک قاره سخن بگوییم. از این منظر، هر فرد خاص محصول فرهنگی خاص است که در آن زندگی میکند و امروزه این زندگی تنها در بعد مکانی معنا نمی یابد بلکه بعد مجازی ای هم یافته است که به وسیله گسترش ارتباطات از طریق رسانه ها تقویت می شود. به عقیده گلنر[1][1][1] یک اجتماع بخشی از جمعیت یک نوع (انسان) است که هر چند با همنوعهای خود در خصوصیات منتقل شده به صورت ژنتیکی شریک هستند، اما به واسطهی برخی ویژگیهای اضافی از آن جمعیت گستردهتر متمایز میشوند.فرهنگ به شیوه زندگی اعضا یک جامعه معین - عادات و رسوم آنها ، همراه با کالاهای مادی که تولید می کنند- مربوط می شود ( گیدنز ، 56:1989 ) و با توجه به این تعریف لباس هم جزیی از آداب و رسوم می باشد و هم اینکه در بخش تولید کالای مادی جای می گیرد .
2. لباس
انسان های اولیه از برگ و پوست حیوانات و ..برای پوشاندن تن خود و همچنین حفاظت در برابر سرما و گرما استفاده می کردند . به مرور زمان از آنجایی که ذوق هنری و زیبایی شناسی انسان بر خیلی از اجزاء پیرامونی اش موثر بوده است پوشش و لباس نیز از این امر مبرا نبوده و نقش این زیبایی شناختی و هنر، تجلی گاهش لباسی شد که همیشه همراه انسان بود .
آب و هوا ، کار و پیشه و جنگ و تحولات اجتماعی از عوامل موثر در لباس بوده است ( مشیر پور 17:1345) . به غیر از این عناصر نقش مراسم سنتی و فرهنگی نظیر مناسک مذهبی ، جشن ها و سوگواری ها در نوع و شکل و حتی رنگ پوشاک نیز ، بی تاثیر نیست ( متین ،12:1383)
بشر در زندگی اجتماعی خود ، به منظور ایجاد ارتباط و رساندن پیام دلخواه از " نشانه " هایی استفاده می کند .یکی از مشهود ترین این نشانه ها پوشاک است که زبان خاص خود را دارد و از ابزار های کارآمد و موثر در پیشبرد هر گونه هویت سازی و هویت پردازی می باشد ( متین ،47:1383)
هویت به عنوان یک مفهوم ارتباطی که وسیله ای برای شناخت تشابه ها و تفاوت ها است ، به ریشه های زندگی و روش ها و منش ها که با آنها زندگی می کنیم گره خورده است (عاملی ،44:1383) لباس در این متن می شود نمود بصری از هویت فرد .
هر فرد با توجه به نوع بینش و تفکر خود پوششی را می پسندد ، سلیقه ها متفاوت است . به مرور زمان این امر بیشتر نمود یافت ، بدین معنا که هر صنف ، گروه و طبقه با توجه به بینش و تفکر برای خود تیپ خاصی پیدا کردند . لباس نمودی از فرهنگ فرد شد.
حالا دیگر هدف از پوشش لباس تنها حفاظت نیست بلکه به غیر از بعد زیبایی نشانگر شخصیت و هویت افراد هم می باشد و به نوعی می توان گفت طبقه اجتماعی ، قدرت و نفوذ افراد را با زبان فصیح و شیوا پوشاک می توان فهمید .
3. مد و مد گرایی
مد امری پویا و مبتکرانه است و معمولا سبکهایی را از فرهنگهای گوناگون وام میگیرد در گذشته این گونه بوده است که طبقات متمول مد را ایجاد می کرد و طبقات فرودست مد را تقلید می کرد.طبقات ثروتمند برای اینکه تفکیکی از طبقات فرودست داشته باشد دائم در حال تغییر و تحول مد بودند."به عقیده زیمل : مد هم میل به گرد هم آمدن و اجتماع با دیگران را ارضاء می کند و هم میل به جدایی و ممتاز بودن از دیگران را "( استوتزل،285:1354)
در نگاهی بدبینانه، اکنون در سطح جهان مد به گونه ای درآمده است که طبقات متمول جای خود را به کشورهای توسعه یافته داده اند و طبقات فرودست به کشورهای در حال توسعه.
ایران هم در این میان به عنوان کشوری درحال رشد، همان گونه که در عرصه های فرهنگی از کشورهای توسعه یافته تقلید می کند، در عرصه مد هم به تقلید از این کشورها می پردازد.
با توجه به تعاریف ارائه داده شده لباس جزئی از فرهنگ می باشد ، مدی که رواج می یابد می تواند نمودی از فرهنگ باشد حال خودی یا غیر خودی .
جهانی شدن ـ که جهانی شدن فرهنگی جزء اصلی و جداییناپذیر آن است ـ نوعی فرایند و تحول دیالکتیکی را سبب میشود. در این بین جایگاه کشورهای مختلف متفاوت است (گل محمدی ، 2005)، برخی فرهنگها به آسانی در برابر فرهنگ جهانی با فرهنگهای دیگر مستحیل میشوند. برخی دیگر موضعی سرسختانه و ستیزآمیز نسبت به فرهنگ مهاجم اتخاذ میکنند. شماری از فرهنگها به همزیستی مسالمتآمیز تن میدهند و تعدادی هم گفتوگو و تبادل فرهنگ را گریزناپذیر میدانند.
در برخی از کشور ها افراد دائما در حال قرض گرفتن و تقلید هستند ، نوع پوشش و لباس آنها را تنها شیوه غربی و به بیانی امریکایی شدن در بر گرفته است و برخی با وجود همه سختی هایی که فرهنگ کهن دارد به آن چسبیده و آن را رها نمی کنند .نوع خاص پوشش هایی که در قبایل وجود دارد با همه سختی و مشکل بودن هنوز پابند آن هستند . در این بین حالت میانه ای نیز وجود دارد که ترکیبی می باشد مثلا مدل و نوع آن را از یک فرهنگ دیگر می گیرند و با فرهنگ خود ترکیب می کنند . مثل ابریشم بافی های روسری های ایتالیایی که با زر بافی و نقش ترمه فرهنگ ایرانی ترکیب شده و مدل جدیدی را به وجود آورده است
عمق و تاریخ فرهنگ کشورها در به وجود آمدن انواع موضعگیری ها بی تاثیر نیست . البته تنها داشتن قدمت تاریخی و اجتماعی کافی نیست . فرهنگ هر اندازه هم که اصیل باشد اگر همراه با شناخت و خود آگاهی نباشد اهمیتی ندارد ." ارتباط اجتماعی منشاء فرهنگ است "( ساروخانی ،29:1382) در نتیجه ، رشد ارتباط اجتماعی برای تعالی و شکوفایی فرهنگ لازم است.
فرایند جهانی شدن ، از طریق یک شبکه ارتباطی جهان گستر و یک حوزه عمومی مجازی ناشی از آن ، فضا ها و امکان های جدیدی برای نقد تعریف رسمی از هویت ملی و باز تعریف آن و تقویت خود آگاهی هویتی بدیل فراهم می کند ( گل محمدی 80:1383) . حال اگر فرد در جریان این فرایند از یک طرف با عناصر فرهنگی و هویت خود کمتر مواجه شود و از سوی دیگر با سیلی از تعاریف جالب و بسیط فرهنگ دیگری مواجه شود ، خود آگاهی اش نسبت به فرهنگ خودی کم می شود و انتخاب دیگری نه به دلیل مقایسه بلکه به دلیل فزونی تعاریف است .
تهاجم فرهنگی و زیر پا گذاشتن هر آنچه قدیمی و مربوط به فرهنگ کهن می باشد محصول همین نداشتن خودآگاهی و شناخت است .
به طور خاص در ایران که از یک طرف دارای فرهنگی کهن و اصیل می باشد و از طرفی دیگر آگاهی نسبت به این فرهنگ کم می باشد باعث شده امروزه تنها یک نام از آن فرهنگی که همه آن را اصیل می دانند باقی بماند .
خانم پریدخت عابدی نژاد یکی از طراحان لباس در ایران در مورد همین موضوع می گوید:" طرحهای ما ابتکاری و بر اساس الگوهای سنتی ایرانی است اما مسئله اینجاست که نگاه ما به الگوهای سنتی، نگاهی غربی است.قومیتهای مختلفی در ایران زندگی می کنند و الگوهای پوششی بسیار متنوعی دارند، اما این الگوهای پوششی را ابتدا غربیها کشف کرده اند و این کشف آنها بود که توجه ما را جلب کرده است "
مثلا در بعد لباس ، پارچه هایی با بافت درشت از قدیم در ایران وجود داشته است( مثل کرباس ) ولی نسل جوان آن را نمی پسندد تا اینکه این نوع پارچه بافی در غرب رواج می یابد و در مرحله بعد که وارد ایران می شود توسط همین نسل جوان مورد توجه قرار می گیرد.
عنصر مهم در مد تبلیغ و همه گیر کردن آن است که رسانه های غربی در این زمینه خیلی موفق بوده اند و دوباره بحث بازمی گردد به ارتباطات ، سرعت و تکنولوژی هایی که استفاده می شود . هر قدر صاحبان صنایع ریز بینانه تر و غیر مستقیم به این موضوع نگاه کنند اثر بخشی آن بالا تر می رود .به نظر من رمز توجه جوانان به مد ها و طرح لباس های غربی به چند عامل اصلی باز می گردد:
1. مهمترین و اولین موضوع همان نحوه ارائه آن می باشد .وقتی لباسی تحت عنوان لباس ملی و اجباری مطرح می شود ، هر اندازه هم که منطبق با فرهنگ اصیل ایرانی باشد نوعی موضع گیری در پی دارد .
2. تبلیغ درون گروهی : علاوه بر رسانه ، دیدن و رواج یافتن دو عنصر متاثر از همدیگر هستند مد و طرح های لباس به طور مستقیم تبلیغ نمی شوند بلکه با دیدن بر تن دیگران است که رواج می یابند و این اثر گذاری زمانی که لباس بر تن یک شخص مهم ، ستاره و قهرمان باشد چندین برابر می شود .
3. بر چسب زنی : برای تمیز خود از دیگری ، در راستای خواست خود بیان گری و کمتر در راستای خود آگاه گری و نیز در پاسخ به تعلق داشتن به یک خرده فرهنگ و یا مجموعه ای از خرده فرهنگ ها به کار می رود .(کلارک ،2005) در اینجاست که دیگر لباسی که علامت NIKE دارد تنها به خاطر پوشش و کفیت خریداری نمی شود ، بلکه لباس می شود بیان و برچسب سبک زندگی نوع تفکر و اندیشه .
4. میزان دسترسی و قیمت : وقتی در جهان امروز که اقتصاد جهانی شکل گرفته ، افراد خیلی راحت به مدل های غربی دسترسی دارند که از کیفیت بالایی هم بر خوردار می باشند دلیلی ندارد که به مدل های ایرانی که قیمت های هنگفت و میزان دسترسی پایین هم دارند روی بیاورند .
نکته جالب این است محصولات با کفیت بالای ایرانی نیز نام هایی خارجی استفاده می کنند: پوشاک السیمن (LC MAN)[2][2][2] از جمله این تولیدیهاست.
امروزه با به وجود آمدن شرکت های چند ملیتی و دست یابی به تکنولوژی های پیشرفته روز محصولاتی تولید و در سطح جهان توزیع می شوند که دسترسی را بر همگان آسوده کرده اند . مثلا جین یکی از این بزرگترین تولید کنند گان می باشد .
سیال و متغیر بودن فرهنگ دال بر این است که فرهنگها ساخته میشوند. به بیان دیگر فرهنگها به واسطهی قرض گرفتن، ترکیب، بازکشف و باز تفسیر کردن در جریان کنشها و اندرکنشهای افراد و گروهها ساخته میشوند.
فرهنگ پذیری ، پدیده ای مهم در جامعه مدرن است . وقتی فرهنگ ها در هم آمیخته می شوند مردم برخی از ویژگی های فرهنگی را از فرهنگ غیر و برخی را از فرهنگ خودشان کسب می کنند اگر اثرات فرهنگ ها متناقض باشد برخی از فعل و انفعالات ، فشار روانی ایجاد می کند (هری.س،117:1383) یکی از عناصر که بر مدل های لباس و نحوه پوشش مردم ایران خیلی موثر است . دین و اجباری بودن برخی از محدودیت های پوشش است . که همین به نوعی بر جهانی – محلی شدن مدل ها اثر بخش بوده و همچنین تنوع و خلاقیت خاصی را ه به وجود آورده است .
فشار دولت و حکومت بر نحوه پوشش به خصوص در مورد خانم ها باعث شده مدل های غربی تحت لوای خاصی تجلی پیدا کنند . فرد مد جدید را از فرهنگ غربی می گیرد و با وجود تناقضاتی که در فرهنگ و مذهب ایرانی و اسلامی وجود دارد تغییراتی در آن ایجاد می کند تا هم فشار روانی را کاهش دهد و هم از این مد استفاده کند .
فرهنگ مدام در حال تغییر است و فرهنگی دوام می آورد که کا رآمد باشد به طوری که با مرور زمان و نا کارآمدی آن سنت ها شکسته می شوند و نوعی دیگر بروز می کنند . البته با همه کارآمدی این نکته به خصوص در مورد لباس نباید فراموش کرد که انسان موجودی تنوع طلب است و همیشه در جستجوی تازه ها می باشد .
جان تاملینسون عناصر اصلی جهانی شدن را بر بستری قرار می دهد که آن را " سیاق فرهنگی " می نامد . به گفته وی " جهانی شدن شبکه ای به سرعت گسترش یابنده و همیشه متراکم شونده از پیوند های متقابل و وابستگی های متقابل است که وجه مشخصه ی زندگی اجتماعی مدرن به شمار می رود." در این دیدگاه فرهنگ را مجموعه راه هایی می داند که در آنها مردم به طور فردی و جمعی از طریق ارتباط با یکدیگر ، به زندگی خود معنا بخشند . با وجود رسانه ها روند این ارتباطات سرعت می یابد .
نکته مهم این است که در جریان این ارتباط متقابل آنکه قدرت بیشتری داشته باشد پیروز است و مباحت امپریالیسم و به ویژه امپریالیسم فرهنگی در این جا مطرح می شود . ولی از دهه هفتاد به بعد با تغییرات تکنولوژیک و ارتباطاتی ، دنیا به سمت تکثر و فزونی رسانه ها در حال حرکت است و راه های آگاهی ، شناخت و بازتولید فرهنگی زیاد شده است به گونه ای که نوعی وارونگی امپریالیسم [3][3][3] در حال شکل گیری است . و در نگاهی خوشبینانه در آینده تعامل فرهنگی جایگزین سلطه فرهنگی خواهد شد .
با مطالعه تاریخ لباس در جهان به وضوح می توان درک کرد هر کجا که تقابل فرهنگی روی داده است در پی آن تغییراتی در لباس و پوشش هم به وجود آمده است . البته این تغییرات در کشوری که ضعیف تر بوده بیشتر نمود یافته است .زمانی که اعراب مسلمان تمامی خاورمیانه و شرق اروپا و شمال افریقا را تسخیر کردند ، زمانی که روم دنیا را تسخیر کرد و یا زمانی که قدرت در دست فرانسه بود که مدل های فرانسوی رواج زیادی یافت . پس از جنگ جهانی دوم لباس های امریکایی .(کاکس و دیگران ،1888)و در دنیای امروز هم این روند ادامه دارد ولی نه از طریق تسخیر و جنگ و به طور مستقیم سلطه یافتن بلکه ، رشد فناوریهای رسانهای موجب شده است امواج رسانهای مرزهای متعارف جغرافیایی و فرهنگی را درنوردند و مخاطبان سراسر جهان را همواره در معرض پیامهای فرهنگی متعارض قرار دهند. ( شاه محمدی ) از طریق جنگ رسانه ای و توسعه ارتباطات . کسی پیروز است که خود را بیشتر بازنمایی کند و آنکه در این عرصه ضعیف است به مرور زمان از یاد می رود .وقتی در گذشته فقط مراکز شهر ها هستند که پذیرنده فرهنگ هجوم و سلطه اند . به گونه ای که حتی در حومه شهر ها اغلب سنت ها محفوظ می ماند (میر غفوری ، 171:1373) امروزه با گسترش ارتباط دیگر جغرافیا و مکان از لحاظ مسافت عامل عدم تغییر نیست .دور ترین نقاط هم می تواند از ایت روند تاثیر بپذیرد .
در دنیای امروز که ارتباطات تا این حد گسترش یافته است ، نمی توان از رواج مدل های غربی در جامعه خودداری کرد - البته نفس این عمل یعنی خودداری کردن اشتباه می باشد – به شرطی که این انتخاب توام با مقایسه باشد . یعنی افراد ابتدا به سنت ها و روش های خود آگاه باشند و بعد در مقام مقایسه ، فرهنگ و لباسی را برتر بدانند . به عبارتی هویت و فرهنگ و آداب و رسوم خود( ایرانی ) نیز در این بریکولاژ[4][4][4] فرهنگی جایگاهی داشته باشد .یک بریکولاژ دائمی فرهنگی در اثر زیاد شدن ارتباطات فیزیکی و الکترونیکی به وجود آمده است (کوثری 143:1383)
به نظر نویسنده مقاله به غیر از تبلیغ خوب و دسترسی آسان به مدل های غربی ، ندادن تعریف روشن و شفاف از فرهنگ و زیبایی طرح های لباس های ایرانی از یک طرف و به روز نکردن و استفاده طرح های سنتی در مد های روز از سوی دیگر در انتخاب و رجحان دادن مدل های غربی موثر است.
البته این نکته را نیز نباید فراموش کرد دنیا به سمت سهل انگاری و آسودگی در حال حرکت است و چیزی باقی می ماند که آسان تر و راحت تر باشد . به معنا دیگر یعنی بشر یه سویی سوق می یابد که از لحاظ عقلی ، راحتی را در آن ببیند .
در انتها می توان نتیجه گرفت ورود مدل های جدید به جامعه اشتباه نیست به شرطی که آگاهانه و کنترل شده باشد و از سوی دیگر موجبات فراموشی کامل فرهنگ کهن پوشش و لباس ایرانی را فراهم نکند .
می توان با گرفتن مدل ها ترکیب و استفاده از سبک و طرح قدیمی طرحی نو زد.
همانطور که کشور های توسعه یافته در جهت بازتولید فرهنگ پوشش و لباس خود گام بر می دارند و حتی گاه با جستجو در فرهنگ های جهان سوم و یافتن مدل های ناب و زیبا آن ها را با نام خود باز تولید می کنند و به همان جوامع تحویل می دهند ، جای کار دارد که ایران خود به تحقیقی عظیم دست بزند و با تولید انبوه و دوباره ، هم نیاز جامعه خود را تامین کند و هم در جهت توسعه آن به کشور های غربی گام بردارد و در این روند جهانی شدن ، رشد رسانه ها و ارتباطات از عرصه رقابت عقب نماند.
منابع :
- استوتزل ، ژان (1354.)روان شناسی اجتماعی، ترجمه دکتر علی محمد کاردان ، تهران : دانشگاه تهران
- ساروخانی ، باقر ( 1382) جامعه شناسی ارتباطات ، تهران : انتشارات اطلاعات
- شاه محمدی ،عبدالرضا، فصلنامه پژوهش و سنجش، سال11،اقتباس از: سایت باشگاه اندیشه
- شریعت پناهی ف سید حسام الدین (1372) اروپائیان و لباس ایرانیان ، تهران : نشر قومس
- عاملی ، سعید رضا (1383) دو جهانی شدن ها و آینده هویت های هم زمان ، هویت ملی و جهانی شدن، تهران: موسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی
- کاکس، ویل . ترنر ، روت ( 1888) تاریخ لباس ، ترجمه شیرین بزرگمهر ، چاپ سوم ، تهران : نشر توس
- کلارک،لین اسکافیلد(2005) ظهور برچسب ِ شیوه زندگی دینی ؛مجلات مد ،مهمانی های بهانگرا ،موسیقی مردم پسند مسلمانان ، همایش دین و رسانه
- کوثری ، مسعود (1383) جهانی شدن ، هویت و بریکولاژ فرهنگی ، هویت ملی و جهانی شدن ، تهران: موسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی
- گل محمدی ، احمد ( 1383)گفتمان های هویت ساز در عصر جهانی شدن ، هویت ملی و جهانی شدن ، تهران : موسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی
- گل محمدی ، احمد (2005) فرهنگی شدن جهان ، http://ayandehnegar.org
- گیدنز، آنتونی (1989) جامعه شناسی، ترجمه منوچهر صبوری ، چاپ سیزدهم ،تهران :نشر نی
- متین ، پیمان (1383)پوشاک هویت قومی و ملی ،مطالعات ملی،شماره3
- متین ، پیمان ( 1383) پوشاک ایرانیان – از ایران چه می دانم ؟ ، تهران : دفتر پژوهش های فرهنگی تهران
- مشیر پور ، میر محمد (1345) تاریخ تحول لباس در ایران از آغاز تا اسلام ، انتشارات زوار و پسران، مشهد
- هری .س . تری یاندیس (1383) فرهنگ و رفتار اجتماعی ، ترجمه نصرت فتی ،تهران : نشر رسانش
بیان مسئله
امروزه در جهان، تکنولوژی ارتباطات چنان گسترش یافته که به جرأت می توان گفت هیچ بشری روی کره خاکی نمی توان یافت که یک روز از این تکنولوژی استفاده نکند و انسان ها با بهره گرفتن از اطلاعات از وسایل نظیر رادیو، تلویزیون، روزنامه، ماهواره و ... می روند تا فلسفه دهکده جهانی مارشال مک لوهان را هر چه زودتر به تحقیق برسانند. او معتقد بود که با رشد سریع الکترونیک به ویژه تلویزیون جهان را یک گستره ی عظیم ارتباطی فرا می گیرد و افکار جهان همه به سمت یک نوع تفکر و فرهنگ پیش خواهد رفت و جامعه جهانی حکم یک دهکده ی جهانی را خواهد یافت.
از جمله نشانه های تأثیرات فرهنگی همان بحث مد و مدگرایی است که از طریق گسترش ارتباطات زمینه را برای تحقق چنین مهیا کرده است. در واقع استفاده گستره از وسایل ارتباطی سبب هم رنگی افراد جوامع مختلف می شود. و از همین طریق موجبات حذف مدل ها و پوشش های خرده فرهنگ های کوچک که توانایی مقابله یا رقابت با چنین مدهای غالبی را ندارد، می شود.
جریان جهانی شدن که در واقع یک پروسه هدایت شده و از پیش برنامه ریزی شده از سوی غرب است به دلیل برتری اقتصادی و تکنولوژی درصدد نفوذ در درون مرزهای ملی تمام نظام های جهان است. در مواجهه با این جریانات عده ای ساده انگارانه بر این باورند که حقیقت جهانی شدن، به عنوان یک فرایند تاریخی و طبیعی است و هر گز ارتباطی با فراگیر شدن نظام سرمایه داری غرب در سطح دنیا ندارد با گسترش شبکه های ارتباطی جهانی و افزایش کانال تلویزیونی و بین المللی مردم به آسانی می توانند از حوادث و رویدادهای جهانی مطلع گردند. از سویی دیگر معتقدند یکسان سازی فرهنگ حاکم بر جهان نقطه اصلی جهانی شدن در عرصه فرهنگ است، زیرا جریان مدرنیته و پست مدرنیته در حقیقت مبتنی بر فرهنگ است.
از جمله نشانه های تأثیرات جهانی شدن فرهنگی همان بحث مد و مدگرایی است که از طریق گسترش ارتباطات زمینه را برای چنین امری به شدت آماده کرده است در واقع استفاده ی گسترده از وسایل ارتباطی سبب هم رنگی ظاهری افراد جوامع مختلف می شود و از همین طریق موجبات حذف مدل ها و پوشش های خرده فرهنگ های کوچک که توانایی مقابله یا رقابت با چنین مدل های غالبی را ندارند، می شود.
از دیدگاه جامعه شناسان مد عبارتست از :
از انحاء بالنسبه زودگذر نقش در مورد آرایش شخصی طرز گفتار و بسیار دیگری از رفتارها. مد از آن حیث از سلیقه های شخصی متفاوت است که تا حد معین افراد را به اجبار به جانب همگونی (Confor mity) سوق می دهد. گو این که این اجبار معمولاً جنبه اخلاقی و مذهبی ندارد و در واقع اجباری است که مد اعمال می کند منبعث از قبول آن توسط اشخاص بسیار به عنوان چیزی است که باید انجام داد. مد لباس بانوان نشان دهنده این موضوع است.
جا دارد که موضوع مد را از دیدگاه جامعه شناسی در دو مقوله ی جامعه پذیری و فرهنگ پذیری تعریف و بررسی نماییم.
جامعه پذیری یک روند اکتسابی و آموختنی است که طی آن فرد با الگوها، ارزش ها و هنجارهای جامعه ی خویش آشنا می گردد.
هدف های بنیادی جامعه پذیری را می توان چنین خلاصه کرد:
1) شخص باید مهارت هایی که برای زندگی در یک جامعه لازم است را یاد بگیرند.
2) انسان باید مهارت هایی که برای زندگی در یک جامعه لازم است را یاد بگیرند.
3) انسان باید توانایی این را پیدا کند که با دیگران ارتباط برقرار کند.
4) فرد باید ارزش ها، باورهای بنیادی جامعه را ملکه ی ذهن خود سازد.
اما فرهنگ پذیری فرایندی است که توسط آن فرهنگ از طریق آموزش از نسلی به نسل بعدی منتقل می گردد. هر نسلی فرهنگ را برای خویش می آموزد و سپس آن را همراه با تغییراتی که در عصر خود حاصل شد به نسل خلف خود می آموزد.
فرهنگ پذیری در واقع مقوله ای است که فرد به صورت عمیق و گسترده با فرهنگ حاکم بر جامعه عجین می شود.
با توجه به اهداف و تعاریفی که از جامعه پذیری و فرهنگ پذیری ارائه شده این نتیجه را می توانیم بگیریم که این دو در یک جامعه همراه یک دیگر هستند.
این در فرآیندهای نسبی ای هستند و نمی توانیم به طور مطلق بگوییم علت اساسی مدگرایی هستند. اما البته موانعی نظیر معلولیت های جسمانی و سنگین اعتقادات سنتی و اسرار بر حفظ ارزش های زمان باخته می تواند راه را برای شکل گیری این دو مقوله، ببندد و اگر این شکل گیری به درستی صورت نپذیرد می تواند زمینه ساز گرایش به مسائل اجتماعی نظیر مد باشد که انسان به دلیل عدم توانایی در بدست آوردن پایگاه و نقش های اجتماعی آن ها را می پذیرد زیرا مد سریعاً با ایجاد جذابیت به دلیل عدم هم سویی دایمی با دیگران نیازهای ارضاء نشده ی موجود مشخص را ارضاء می کند. سنگینی اعتقادات سنتی و اصرار بر حفظ ارزش های زمان باخته می تواند.
راه را برای شکل گیری این دو مقوله، ببندد و اگر این شکل گیری به درستی صورت نپذیرد می تواند زمینه ساز گرایش به مسائل اجتماعی نظیر مد باشد که انسان به دلیل عدم هم سویی دائمی با دیگران نیازها نشده ی موجود مشخص را ارضاء می کند. سنگینی اعتقادات سنتی و اصرار بر حفظ ارزش های زمان باخته نیز بازخورد منفی ایجاد می نماید و انسان سطحی نگر راه در تعارض با نظام اجتماعی و غرب نموده و تنش های اجتماعی ایجاد می کند، که می تواند گرایش کمی افراد به سمت مد را ایجاد نماید.
در تحقیقات علوم اجتماعی میان دو اصطلاح «مساله ی اجتماعی» و «مشکل اجتماعی» وجود افتراقی وجود دارد. اساسی ترین وجه امتیاز این است که اگر یک پدیده مبتلا به کمتر از 3% افراد جامعه باشد آن را مشکل اجتماعی می گوییم اما این میزان 3% و یا بیشتر افراد جامعه را شامل شود به دلیل فراگیری و تسری تبدیل به یک «مسئله اجتماعی» می شود.
از آن جایی که واضح است که مدگرایی در جامعه ی ما تبدیل به یک مسئله اجتماعی شده است در بحث جهت دست یابی به راه حل ها برای این مسئله بررسی نگرش دانشجویان نسبت به تأثیر وسایل ارتباط جمعی مورد نظر قرار گرفته است.
در این کندوکاو دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی که در مقطع کارشناسی در رشته ی جامعه شناسی مشغول به تحصیل هستند، به سؤالات پرسش نامه پاسخ می گویند. اما سؤال اساسی که منجر به شروع کار تحقیقی گردید این است که :
آیا جهانی شدن ارتباطات بر روی مد و مدگرایی افراد تأثیرگذار است؟
اهمیت موضوع
ارتباطات یکی از شیوه ها و روش های مؤثر و مناسب در زندگی اجتماعی اقتصادی و سیاسی به شمار می آید و نمی توان نقش ارتباطات را در توسعه جوامع مختلف امر ساده ای تلقی نمود، آنچه به صورت یک پدیده متحول در جهان بشری نمود عینی یافته و همه ی کنش های اجتماعی را تحت تأثیر قرار داده پدیده ای است به نام شبکه ی ارتباطات بشری که از بدو تولد تا امروز گسترش یافته است.
امروزه این شبکه ارتباطی با دانمه و برد وسیع تری تمام ابعاد و وجوه زندگی فرهنگی ما را تحت تأثیر خود قرار داده یکی از بارزترین ابعادی که تحت تأثیر شدید ارتباطات جهانی قرار گرفته مسئله مد و مدگرایی است این پدیده که امروزه در جامعه ی ما به نوعی یک مسئله اجتماعی تلقی می شود، ضرورت این امر را فراهم آورده که به عنوان یک تحقیق عینی مورد نمود و بررسی قرار گرفته.
ضرورت تحقیق
اگر بخواهیم با نگاه عرف فرهنگی خودمان مد و مدگرایی را بررسی کنیم، خواهیم دید که مد و نوآوری از نظر پوشش مسئله ی فرهنگی کلانی در نگاه اول تلقی می گردد. شاید از نگاه برخی مد و نوآوری یک امر طبیعی و عادی تلقی شود. اما نگاه غالب در جامعه ما نسبت به چنین پدیده ای، متمایل به نگرش های آسیب شناختی می باشد، که درصدد حذف چنین پدیده ای از فرهنگ حاکم بر جامعه است. با توجه به چنین وضعیتی ضرورت دارد که مسئله مد و مدگرایی بررسی شود و جنبه های مثبت و منفی آن شناخته شود.
غالباً در جامعه ما مد و مدگرایی که یک امر منفی تلقی می شود و دارای بار منفی می باشد که هر چند شاید این پدیده دارای بار مثبتی نیز باشد. اما نگرش منفی بر آن حاکم است.
همین نگرش منفی موجب آن شده که ابعاد مثبت آن در هاله ای از ابهام و هم چنین شک و تردید قرار گیرد.
اهداف تحقیق
در این تحقیق سعی مان بر این است یکی از ابعاد اساسی جهانی شدن یعنی جهانی شدن ارتباطات و ارتباط آن با مد و مدگرایی را در بین دانشجویان که در واقع طیف مناسبی برای این کار می باشند، مورد بررسی قرار دهیم. هدف اصلی از این تحقیق این است که با یک رویکرد کاربردی بتوانیم جنبه های آسیب زای چنین مسئله ای را بشکافیم، و در نهایت به پرسش های آغازین خود که ذیلاً به آن ها اشاره خواهد شد پاسخ گوییم.
- آیا جهانی شدن ارتباطات تأثیر یک سویه فقط از جانب کشورهای غربی دارد؟
- آیا جهانی شدن ارتباطات بر نحوه ی پوشش و مدگرایی تأثیرگذار است؟
- آیا بروز پدیده ی مد و مدگرایی با توجه به فضای اجتماعی حاکم بر جامعه بیشتر در بین دختران شایع است یا پسران؟
- آیا مد و مدگرایی همسان با ارزش های حاکم بر جامعه است؟
تحدید موضوع
در این تحقیق اصل تحدید موضوع ایجاب می کند که جهانی شدن ارتباطات با توجه به مؤلفه هایی هم چون تلویزیون، ماهواره، اینترنت و .... مورد بررسی قرار گیرد. و ارتباط آن با نحوه ی پوشش و مد و مدگرایی در بین دانشجویان (دختر و پسر) مقطع کارشناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی دانشکده روان شناسی و علوم اجتماعی در بهار سال 1387
تعاریف مفاهیم
تعریف برخی از مفاهیم به کار رفته در این تحقیق به شرح زیر است:
1- مد:
منظور از مد در این تحقیق شیوه های لباس پوشیدن و آرایش سر و صورت در مردان و زنان است که برهه هایی از زمان در تعداد زیادی از افراد به یک نوع دیده می شود به نحوی که اغلب افراد جامعه هنگام رویت این مظاهر به آن لفظ مدگرایی را اطلاق می کنند.
2- دانشجو:
منظور از دانشجو در این جا پاسخ گویانی می باشند که در زمان تحقیق در رشته ی علوم اجتماعی مشغول به تحصیل بوده اند.
3- وسایل ارتباط جمعی:
منظور از وسایل ارتباط جمعی چهار وسیله : رادیو - تلویزیون – نشریات و سینما می باشد.
4- جهان بینی الهی:
منظور از جهان بینی الهی کلیه ادیان شناخته شده الهی هستند. مانند : اسلام ، مسیحیت و یهود
| دسته بندی | برنامه ریزی شهری |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 155 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 129 |
مفاهیم وواژه ها
شهر
شهرمجموعه ای ازترکیب عوامل طبیعی، اجتماعی ومحیطهای ساخته شده توسط انسان است که درآن جمعیت ساکن متمرکزشده است (شیعه، 1375،ص 4).
بافت تاریخی
بافت تاریخی به بناها و مجموعه هایی اطلاق می شود که پیش از سال 1300 هجری شمسی تشکیل شده و به ثبت آثار ملی رسیده باشند یا این قابلیت را داشته باشند که جزء این دسته از آثار قرار بگیرند . ( شهرام تاجیک . ص 19 )
بافت قدیم
منظور از بافت قدیم قسمت هایی از بافت شهری است که پیش از سال 1300 هجری شمسی تشکیل شده باشد و علیرغم اینکه از ارزشهای هویتی برخوردار است اما به دلیل اینکه کالبد آن فرسوده شده و از استانداردهای خدماتی ، اینکه و استحکامی و ... بهره مند نیست ، شان و منزلت مکانی و سکونی آن پایین آمده است . اقداماتی مرمتی که در این قبیل بافت ها انجام می شود از نوع بهسازی ، روان بخشی و نوسازی می باشد . ( شهرام تاجیک . ص 19 )
بافت پیرامون
به بافت هایی گفته می شود که به صورت غیر قانونی و بدون داشتن مجوز در داخل یا خارج محدوده قانونی شهرها به وجود می آیند . ساکنان این بافت ها معمولا افراد فقیر و تهیدست و مهاجران روستایی می باشند . ( شهرام تاجیک . ص 20 )
بافت فرسوده
بافت های فرسوده از نواحی بغرنج و پیچیده بافت های شهری می باشند چون نه تنها سرمایه گذاران و بخش های خصوصی معمولا تمایلی به سرمایه گذاری در این بخش ها ندارند خود مالکان و ساکنتن این بخش ها نیز توانایی نوسازی ندارند ( به دلیل فقر اقتصادی ) لذا معمولا سیاست گذاری ها در بافت های فرسوده بخش هایی از بافت شهری می باشد که به علت فرسودگی های کالبدی و عدم برخورداری از زیر ساخت های مناسب شهری از منزلت مکانی و سکونتی و اقتصادی پایینی برخوردار گشته است .
معمولا بافت های فرسوده دارای ویژگی های زیر می باشند
- وجود کمبودهای اساسی در قسمت های مختلفی چون فضاهای باز و عمومی ، فضاهای سبز ، زیر ساخت ها ، فضاهای سبز ، زیر ساخت ها ، فضاهای خدماتی و رفاهی و ...
- استفاده از مصالح نازل و سست در بناهای مسکونی ، مصالحی مثل خشت ، چوب و ... که این مصالح معمولا به صورت غیر اصولی به کار برده شده اند و اغلب فاقد اتصالات افقی و عمودی مناسب می باشند.
- خانه های مسکونی عموما یک یا دو نقطه بوده و همچنین بافت ها غالبا ریزدانه می باشند .
- بناهای این بافت ها به دلیل فرسودگی های ایجاد شده و همچنین عدم رعایت استانداردهای لازمه بسیار سست و اسیب پذیر می باشند و تجربه نشان داده که در اثر زلزله خفیفی خسارات زیادی به این بافت ها وارد می شود .
دسترسی و تاسیسات شهری در بافت های فرسوده دارای اشکالاتی می باشد و اساسا این بافت ها بدون طرح قبلی و از پیش تعیین شده شکل گرفته اند . ( شهرام تاجیک . ص 21 )
-
فرسودگی شهری
فرسودگی یکی ازمهمترین مسائل مربوط به فضای شهری است که باعث بی سازمانی، عدم تعادل، عدم تناسب وبی قوارگی آن می شود. فرسودگی عاملی است که به زدودن خاطرات جمعی، افول حیات شهری واقعه ای وشکل گرفتن حیات شهری روزمره ای کمک می کند. این عامل با کاهش عمراثر وبا شتابی کم وبیش تند ، باعث حرکت به سوی نقطه پایانی اثرمی گردد( حبیبی ومقصودی، 1386، ص18).
تعریف بازسازی
بازسازی ، دگرگونی کامل پیشینه و ایجاد شرایطی جدید در بافت و یا عناصر آن را با چیدن آثار گذشته و بنا نهادن ساخت و ازهای جدید دنبال می کند . بستر مداخله می تواند بافت شهر ی ، مجموعه ها و بناها به تنهایی و یا در مجموع باشد . در بازساززی وفاداری به گذشته چندان مصداق نداردی و هر جا که لازم باشد با تخریب کامل می تواند بازسازی صورت گیرد . فعالیت بازسازی فرآیند زیر را شامل می شود :
(الف) تخریب ؛
(ب) پاکسازی ؛
(ج) دوباره سازی . ( کتاب شهر سازی ، 1384 ، ص 11)
تعریف نوسازی
نوسازی بازآفرینی هستی ها و معاصر سازی بافت و عناصر درونی آن را با حفظ ماهیت های شکلی ( در ابعاد کالبدی ) و همنواخت با موازین زندگی نوین را ( در ابعاد غیر کالبدی ) در دستور کار دارد . بستر مداخله می تواند بافت شهری ، فضای شهری ، مجموعه ها و بناها به تنهایی و یا در مجموع باشد . در نوسازی وفاداری به گذشته در صورت خدشه دار نشدن ارزشهای کهن ( چه فنون نوین به کار گرفته شود یا نه ) مجاز باشد . دامنه فعالیت های نوسازی موارد زیر را شامل می شود :
(الف) نوشدن ؛
(ب) توان بخشی ؛
(ت) تجدید حیات ؛
(ث) انطباق ؛
(ج) تبدیل و دگرگونی . ( کتاب شهر سازی ، 1384 ، ص 11)
تعریف بهسازی
بهسازی ، بهبود بخشیدن به وضعیت بافت عناصر درونی آنست و مجموعه اقداماتی را شامل می گردد که در زمینه کالبدی همنواخت با الگوی اولیه به حفظ و نگهداری بافت و عناصر آن می پردازد ، و در زمینه غیر کالبدی به رونق بخشی حیات درونی آن کمک می کند . بستر مداخله می تواند بافت شهری ، فضای شهری ، مجموعه ها و بناها را به تنهایی و یا در مجموع شامل گردد . در این گونه مداخله حد وفاداری به گذشته اصل بوده و با حفاظت کامل از هر آنچه وجود دارد ، مفهوم می یابد . به سبب گستردگی دامنه اقدامات مرتبط به بهسازی ، این اقدامات در دو سه دسته جای داده شده است : یکی مجموعه اقداماتی که قبل از ورود خدشه به بافت و عناصر آن تدبیر می شود و دیگری مجموعه اقداماتی که پس از وارد آمدن آسیب و خسارت دستور کار قرار می گیرد .
(الف) گروه اول شامل موارد زیر است :
1)حمایت ؛
2)نگهداری ،
3)مراقبت ؛
4)حفاظت ؛
(ب) گروه دوم شامل موارد زیر است :
1)وحدت بخشی ؛
2) احیا؛
3)تعمیر . ( کتاب شهر سازی ، 1384 ، ص 10)
محله
اساسا مفهوم محله در سه بعد مختلف خلاصه می شود :
1.شکل ارگانیک و انتظام فضایی
2.ویژگی تصاحب فضا
3.خودداری در سطح نیازها و احتیاج های سکونتی در میان مردم
در تعریف محله باید گفت که به یک مجموعه خانه های کنار هم در یک فضای جغرافیایی خاص محله گفته می شود .. جالب توجه است که افراد ، مشابه احساسی را که در خانه شخصی خود دارند در محله خود نیز دارند بدین ترتیب که وقتی افراد جامعه در محله خود قرار می گیرند به نوعی احساس خودمانی و اشنایی دارند . ( شهرام تاجیک . ص 21 )
مبانی نظری
قبل ازهرفعالیت پژوهشی باید تحقیقات وتئوریهایی که منطبق با موضوع موردنظر هستند مورد مطالعه قرارگیرند. آشنایی با نظرات کارشناسان وپژوهشگران می تواند به عنوان راهنمایی برای مطالعات بعدی قرارگیرد،به همین خاطر برای مطالعه دربافتهای قدیمی شهرلازم است که ازنظرات وتئوریهای مختلف که درباره این بافتها بیان شده، استفاده شود.
به لحاظ زمانی ریشه تمام تئوریها ونظریه های مربوط به شهر وبافت قدیم راباید درنیمه دوم قرن هجدهم جستجو کرد . بررسی وتحلیل نظریه ها، اندیشه ها، سبک والگوهای متفاوت مربوط به بافت قدیم، امکان دستیابی به راهکارهای مناسب برای زمان حال ومکان وموقع جغرافیایی مورد نظر برای هرمحقق وبرنامه ریزی شهری فراهم می آورد.
ازآنزمان تاکنون نوعی تناسب، همزمانی، تأثیرگذاری میان جریانهای فکری، اجتماعی غالب درهردوره زمانی ونظریه ها ورویه های شهری وجود دارد. این دو نیز برای فضای اجتماعی، کالبدی شهر تأثیرمی گذارند وگونه ای ویژه ازشهر را تشکیل ( برک پور،1378،ص 117) .درحال حاضر، به دنبال تغییر دیدگاهها والگوها دربرنامه ریزی شهری، یعنی منسوخ شدن الگوهای طرحهای جامع سنتی ورواج الگوی طرحهای راهبردی مبانی نگرش به بافت قدیم وتغییرات کالبدی وکارکردی آن تاحدود زیادی تغییرکرده است. بنابراین شناخت نوع رویکرد درجهت پیشبرد برنامه ریزی شهر وحل مشکلات دربافت موردنظر ضرورتی است.
دیدگاه کارکرد گرایی
شاید تاکنون درمورد هیچ نظریه ای مانند کارکرد گرایی اختلاف نظر ومشاجره بروز نکرده است، به نحوی که گروهی آن را بکلی مردود دانسته وبرخی صاحب نظران ازآن به عنوان نظریه ای جامع نام برده اند، علیرغم اینهمه اختلاف آراء کارکرد گرایی به عنوان نظریه ای جا افتاده درقرن بیستم به حیات خود ادامه داده است ورسمیت یافته است. این دیدگاه دراوایل قرن بیستم بربسیاری ازتحقیقات جغرافیایی تأثیرگذاشت. براساس این دیدگاه منطقه یک واحد کارکردی درنظرگرفته می شود، یعنی ارگانیسمی که بیش ازمجموع بخشهای خودش بود. اصول شهرسازی کارکردی درنخستین بیانیه کنگره بین المللی معماری نوین سیام درسال 1928 مطرح شد که براین اعتقاد راسخ مبتنی است که اشکال(فرمها) باید بیانگر کارکردهایی باشندکه بنا به خاطرآنها احداث می شود، بنابراین اهداف اصلی شهرسازی دراین نظریه معطوف به تسهیل کارکردهای شهری وتقویت کارایی شهری است(مهدیزاده، 1380، ص73) .
دراین راستا براساس اصول خردگرایی وهزینه منفعت، نحوه استفاده وبهره گیری ازاراضی شهری، نیزبه عنوان ابزاری درجهت تسهیل کارکردهای شهری وتقویت کارایی شهری تلقی گردید وضرورت استفاده منطقی واستفاده اززمین وفضا دردستور کار قرارگرفت. با توجه به این اهداف ، به تبع بهسازی ونوسازی بخش درونی شهر( بافت قدیم ) هم مورد توجه قرارگرفت. درپرتو چنین نگرشی، این نظریه بیش ازپیش درعرصه کاربری اراضی شهری ومرمت شهری قوت گرفت.
دراین دیدگاه احیاء بافت قدیم ازطریق ساماندهی کالبدی وفضایی فعالیتهای مختلف شهر به منظور افزایش کارایی شهر وجلوگیری ازبروز بی نظمی وآشفتگی درنظام کالبدی شهرصورت می گیرد،بدیهی است که این رویکرد به نقش زمینهای شهری، ضرورتاً به نوعی نگرش ایستا ویک جانبه می انجامد وابعاد تاریخی، حقوقی،اجتماعی وفرهنگی بافت شهری را به طور واقعی کمتر مورد توجه قرارمی دهد(شماعی وپوراحمد،1384، ص160)
لااقل دراین نکته شکلی نیست که کارکردگرایی این واقعیت را مخفی می دارد که کیفیت ساختمانها محصول نظامی ازقواعد زیبایی شناسی خودآیین است که به صورتی پیوسته وسازگار اعمال می شود( هابرماس،1991، ص 71 )
بنابراین می توان نتیجه گرفت که ازنظرکارکردگراها، بهسازی ونوسازی بافت قدیم بدون توجه به گذشته وتاریخ وزمانف درراستای توسعه اقتصادی وکارکردی شهرانجام می شود وبدون توجه به موقعیت ومکان وفرهنگ وسنت، فقط وفقط معیارهای فنی ومهندسی ومعیارهای کمی وکالبدی بافت قدیم مورد اهمیت قرارمی گیرد.
دیدگاه انسانگرا
کریستوفرالکساندر ، پاتریک گدس، لوئیزمامفورد ولینچ ازجمله اندیشمندان ونظریه پردازان قرن بیستم هستند که درزمینه بهسازی ونوسازی شهری براساس دیدگاه انسان گرا اظهار نظرکرده اند، هدف اصلی این گروه توجه به مردم ومشارکت آنها دراحیاء شهری است آنان به نقش مطلق انسان درطبیعت اهمیت می دهند ومعتقد به ناحیه شهری هستند. این دیدگاه واکنشی به بحران شهری یا نتیجه مستقیم فرایند صنعتی شدن است که تأثیرات نامطلوبش برطراحی وبرنامه ریزی شهری است. زمانی که کارکرد مکانیسمهای هدایت کننده بازار وتشکیلات اداری ودرکل ناحیه بندی عملکردی به گونه ای باشند که پیامدهایشان مخل زندگی انسانها شود، آنگاه تنها راه حلی که می ماند این است که بگذاریم ارتباط وتفاهم مؤثرمشارکت کنندگان با رسانه پول وقدرت رقابت کن ( هابرماس،1991، ص8) .
هدف اصلی این ایدئولوژی ساده گرایانه، معماری توجه به خصوصیت جسمی وروانی انسانهاست. این نظریه به نقش معماران درکاربری اراضی شهری وساخت شهر حمله می کند ونوعی تفکر مسلط برانسان ونیازهای وی را درساخت شهر پیشنهاد می نمایند. این گروه معتقد به منطقه بندی شهرها براساس نیازهای انسانی هستند( زیاری، 1381،ص15) .
دیدگاه انسانگرا معتقداست ناحیه بندی یا منطقه بندی عملکردی درشهرهای مدرن سبب هدر رفتن وقت وانرژی وازهم گسیختگی ساختار اجتماعی ومحله ای درشهرهای امروزی شده است. بنابراین بسیاری از ویژگیهای یکنواختی وبی هویتی درشهرهای امروزی ناشی ازمنطقه بندی نارسای شهری است. امروزه مشخص شده که ترکیب عملکردها وفعالیتها درسطح محله های شهری با حداکثر ممکن همجواری بین کاربریهای خصوصی وعمومی برای رشد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی وروابط متقابل بین شهروندان وفضاهای شهری ضرورتی حیاتی است.
دراین دیدگاه احیاء بافت براساس نظرها ومشارکت شهروندان وباتوجه به بررسیهای لازم صورت می پذیرد .این دیدگاه نظریه تداوم را به جای قطع با گذشته درتکوین وتکامل بافت قدیم مورد توجه قرارمی دهد ومعتقداست که فقط با احداث بافت جدید درکناربافت قدیم مشکل این بافتها حل نمی شود بلکه خواستار یک نوع هماهنگی بین طرحهای بهسازی ونوسازی بافت قدیم با برنامه ریزی آمایش سرزمین است که درنهایت سبب تعادل بین جمعیت وساختارهای کالبدی اقتصادی واجتماعی می گردد.
اصول شهرسازی انسان گرا که درشکل گیری بسیاری ازمجموعه های شهری درشهرهای قدیمی ایران مؤثربوده است درسه اصل مهم مطرح می شود، که امروزه این اصول باید دربرنامه ریزی بهسازی ونوسازی بافت قدیم مورد توجه قرارگیرد.
دیدگاه سیستمی
جغرافیدانان ازهمان ابتدای ظهورعلم جغرافیا، به شکلهای مختلف روش سیستمی رابه کارمی گرفتند. اما تاقبل از جنگ جهانی، هیچ گونه روش یا تکنیکی درجغرافیا( ادیکاری، 1992، ص22) .با به کارگیری نگرش سیستمی درجغرافیا فرم تازه ای ازجمعیت مطرح می شود. دراین نگرش، سیستم عبارت است از ترکیبی ازاجزاء وقسمتهای مختلف یک مجموعه که به یکدیگر وابسته اندو روابط متقابل میان آنها به شکل خاصی سازمان یافته است که برکلیت سیستم تأثیر قاطع دارد، بنابراین تعریف تفاوت این دیدگاه با دیدگاههای دیگردربه کارگیری اطلاعات وروابط است به عبارتی دراین دیدگاه ارزشها وهنجارها( روابط) همراه با اصل وماده مورد اهمیت قرارمی گیرند.
شهربه عنوان یک پدیده درحال تغییر با چنان سرعتی دست خوش دگرگونی وتحول است که دیگربرنامه ریزی وطرح ریزی رایج ومعمول نمی تواند پاسخگوی این تغییرات باشد. به علاوه دربیشتر موارد این تغییرات آنچنان وسیع است که تأخیر درپاسخ به آن ممکن است فاجعه آفرین باشد. بنابراین سازگاری با تغییرات سریع جاری نیازمند رویارویی جدیدی با شهرمی باشد. این امربه علت ارتباط ووابستگی متقابل وفزاینده عناصر شهری وشهروندان به فضای شهراست که هرروز وسعت یافته، پیچیده تر شده وکمترقابل پیش بینی می شود.
پیچیدگی موضوعات فوق ضرورت نوعی نگرش وبینش جدید را درمواجه با مسائل یاد شده واجب می نمود وآن روش سیستمی است.دردیدگاه سیستمی، عناصرشهری اجزای سیستم را تشکیل می دهند. کارکرد هریک از عناصر شهری برکارکرد کل شهرتأثیر دارد ونحوه عملکرد وکارایی هریک ازاجزاء به یکدیگر مرتبط ووابسته است( مهندسین مشاور شارمند، 1379، صص 51-48) دیدگاه سیستمی دربرنامه ریزی شهری می تواند هدایتگر برنامه ریز در جهت ارائه تصمیمات مناسبتر درانتخاب مکان بهینه کاربریها درسطح شهر ودرانطباق با همجواریها باشد. لذا با عنایت به این دیدگاههاست که می توان ازسنخیت یا عدم سنخیت یک کاربری با کاربریهای دیگر که درمجاورت آن قرارگرفته اند بحث به میان آورد وازاین معیار درجهت انتخاب روش به منظور استقرار کاربریها درسطح شهر بهره جست.
برخورد سیستمی درمطالعات بافتهای شهری به مفهوم آن است که جنبه های ارزشی وفنی این مطالعات درهمه علوم مرتبط با این مسائل ، با یکدیگر تلاقی وتقاطی داده شوند. این نگرش متمرکزشدن درمسائل کالبدی را چاره ساز نمی داند. این درحالی است که مسائل اجتاعی واقتصادی ساکنان این حوزه ها اهمیتی همسان با مسائل کالبدی دارد. ازدیدگاه فوق مطالعات واجرای طرحهای مرمت بافت قدیم لزوماً منجربه حذف ونوسازی قطعات بزرگی ازبافتها نمی گردد، بلکه منجربه زنده سازی واحیاء گسترده وهمه جانبه واساسی بافتها می شود. ولی آنچه که درغالب طرحهای اخیرنوسازی واحیاء مشاهده می گردد پیشنهاد حذف قطعاتی از بافتها وجایگزینی قطعات جدید درآنهاست که بیشتر با هدفهای خاص تأمین مسکن انجام می گیرد که مغایرتهای بزرگی را هم بین باقیمانده بافت وبافت ساخته شده ایجاد می کند که قابل چشم پوشی نیست. باتوجه به فراوانی مسائل ومشکلات بافت قدیم درکشورهای درحال توسعه بهتراست هنگام بکارگیری نگرش سیستمی طرفدار نظریه کارایی باشیم، تا با شناسایی نقاط مسئله خیز عواملی اصلی عدم کارایی دربافت قدیم ازمیان برداشته شود.
نگرش موزه ای ( تفکرآئینی )
این دیدگاه بر«شالوده حفاظت ازمیراث فرهنگی بافت استواراست ومداخله دربافتهای قدیمی را جز درجهت حفاظت آنها نمی پذیرد. دراین نگرش حفظ هویت ومیراث نیاکان برمقتضیات زندگی معاصر ترجیح داده می شود، درنتیجه ساکنان این گونه بافتها به دلیل عدم امکان انجام تغییرات مقتضی زندگی روزمره موردنیاز خود ونیز کاستی ها ونارساییهای زیرساختهای شهری که ریشه درچنین بینشی دارد، ناگزیر به ترک بافت می شوند، به دنبال ازهم پاشیدگی بافت اجتماعی، بافت کالبدی نیزدرمعرض تخریب قرارمی گیرد.» (خانی، 1383،ص 34) .
نگرش موزه ای درتسلسلی منطقی به تهدید فرصتهای زندگی منجرمی شود ودرمواردی نسلهای بعدی محکوم به زندگی با ارزشهای دیگران می شوند. بدین ترتیب، درفضاهایی به سرمی برند که ازضرورتهای زندگی آنها ناشی نشده است. اعمال چنین شیوه ای نمی تواند قابل بسط باشد چراکه درگذر زمان ، کارکردهای شهری مختلف می گردد وحیات شهری به جد تهدید می شود( کلانتری وپوراحمد، 1384، ص 60).
«معضل نگرش موزه ای، وقتی که به جای تک بناها قسمتی ازبافت شهری یا مجموعه ای تاریخی مطرح است بیشتر رخ می نماید، چراکه اتخاذ چنین دیدگاهی ، مجموعه های با ارزش تاریخی را که باید به ارتقای کیفیت های کارکردی – فضایی زندگی شهری کمک کنند به معضلهای اغماض ناپذیر شهری تبدیل می کندوتأثیرات وجودی آنها را درحیات شهری تاحد پادگانهای نظامی پایین می آورد . درنگرش موزه ای تلاش معطوف به حفظ جنبه های کالبدی – فضایی اثرتاریخی است وازبقیه جنبه های حیاتی اثر یا بافت تاریخی غفلت می شود . صیانت موزه ای ناتوان ازمقابله با تخریبهای اجتماعی، فرهنگی وکالبدی ناشی ازسیاستهای پاکسازی، طرحهای تفصیلی توسعه مجدد، طرحهای راه سازی ونظایراینهاست وهمواره درمعرض تهدید مرزهای توسعه است» (خانی 1383،صص39-35).
رویکرد نظری تبیین توانمندسازی سکونتگاههای شهری
ازاواخردهه هشتاد درچارچوب نظری جدیدی برای پاسخ به کاستی های دیدگاه اسکان غیررسمی به سکونتگاههای اقشارکم درآمد شهری تلاشهایی آغاز شد که حاصل آن گزین صحیح سکونتگاههای نابسامان یا بی قاعده بود. این سمت گیری جدید عمیقاً ازطرح دیدگاههای نظری مانند توانمندسازی وبازنگری درنقش دولتها درزمینه تأمین مسکن وخدمات ، توسعه پایدار ونقش تعیین کننده مراکز شهری درتوسعه اقتصادی وضرورت مبارزه با فقر شهری، متأثر بوده است. برمبنای این نگرش، سکونتگاه وسرپناهی که اقشارکم درآمد شهری با سرمایه خود احداث کرده اند، بخشی ازسرمایه اقتصادی کل جامعه محسوب می شود که باید براساس برنامه ریزی مشارکتی وبا تأکید برجلب همکاری آنها درزمینه شناخت اولویتها وراهکارها به ساماندهی وانتظام بخشی اینگونه سکونتگاهها پرداخت شود( صرافی 1381، ص 10).
امرتوانمندسازی بردیدگاه « فقر زدایی» ودرتوسعه پایدار انسان محور با تکیه بر مشارکت شهروندان وشهر( مدیریت شهری) متکی است. مشارکتی که براساس گفتگوی دوجانبه شکل می گیرد وشهروند باکسب هویت ازطریق این گفتگو به زیستگاه خود هویت می بخشد( خضرایی،1381،ص 60) .مضمون اصلی مشارکت درمحله های قدیمی وحاشیه ای، توانمند سازی مدنی ساکنین است وتوانمندسازی مدنی عبارت است از: تشکیل نهادهای محله ای یا به رسمیت شناختن نهادهای موجود درتصمیم گیری وهدایت زندگی محله، هدف ازمشارکت یا توانمند سازی مدنی مردم، افزایش احساس تعلق به محله وپاسخگویی مناسب اهالی به پرسش« سهم دولت، سهم مردم» درساماندهی محله است ( خاتم،1381،ص40).
محورهای اصلی راهبرد توانمندسازی عبارتنداز:(اطهاری،1382، ص 50) .
- برقراری ارتباط کامل بین بخش مسکن وبرنامه های کلان اقتصادی .
- برقراری پیوند همه جانبه بین برنامه ریزی مسکن وبرنامه ریزی شهری .
- تدوین سیاستهایی به منظور تحقق توانمندسازی خانوارها با استفاده ازسازمانهای غیردولتی وسازمانهای مبتنی براجتماعات یا مشارکت همه جانبه مردم (دلال پورمحمدی،1379،صص133-132)
- توجه ویژه به فقرا، محیط زیست وبهداشت دربرنامه های مسکن به وسیله دولت
- فراهم آوردن شبکه های زیربنایی واعطای حقوق مالکیت درمسکن غیررسمی موجود .
- فعالیت توأمان وهم بسته دولت دربخش خصوصی تشکلهای خودیار وحداکثر استفاده ازعملکرد بازار .
به طور کلی مهمترین اصول وابعاد رهیافت( راهبرد) توانمندسازی عبارتنداز:
ابعاد وزمینه های توانمند سازی بافت قدیمی شهرها
توانمندسازی بافت قدیم شهرها درابعاد مختلف مطرح است که ازآن جمله می توان به مواردزیراشاره کرد:
الف) توانمند سازی کالبدی
ب) توانمند سازی فرهنگی، آموزشی، اجتماعی واقتصادی .
ج) حمایتهای مالی ، علمی وفنی دولت .
د) مشارکت مردمی
هـ) راهکارهای تأمین منابع مالی
درمیان ابعاد مختلف سیاست توانمندسازی ابعاد کالبدی که زمینه ارتقای سطح بافت قدیمی را با استفاده ازبه فعلیت درآوردن توانمندی های کالبدی بافت که نقش دولت ومشارکت مردم درتمام مراحل پروژه را مدنظر دارد، بیشترمورد توجه قرارمی گیرد.
اصول وقوانین مرتبط با احیاء بافت قدیم درایران
سیاستها وبرنامه های اجرایی مربوط به بافت قدیم درقبل ازانقلاب اسلامی
به رغم اینکه پیشینه شهرسازی درایران به گذشته های بسیار دور بازمی گردد، تهیه طرحهای توسعه شهری نوین درکشورمان سابقه چندان طولانی ندارد وریشه های تاریخی آن به آغاز قرن معاصر بازمی گردد( حبیبی ودیگران،1386، ص 178)
ازدوره های تاریخی که درشهر وشهرنشینی ایران تحول قابل توجهی ایجاد کرد، دوره قاجاریه بود. دراین دوره مکتب تهران درمعماری وشهرسازی رواج یافت. طی سالهای 1267 تاصدورفرمان مشروطیت(1285 هـ ش) اقداماتی درخصوص مداخله دربافتهای شهری آغازگردید، برای مثال می توان به اقدامات ناصرالدین شاه وامیرکبیر درتهران اشاره کرد که ساخت وسیمای شهر را دگرگون نمود(شماعی وپوراحمد،1383،ص185)
تغییرعملکرد خیابان ومیدان، ازجمله تغییر عملکرد خیابان ازیک تفرجگاه به مکان تجارت ودادوستد تبدیل شد. سنگفرش کردن مسیرکالسکه رو بنا به دستورامیرکبیر ازاقدامهای تغییر وتحول درراستای نوسازی وبهسازی شهری بود( اعتماد السلطنه ،1368) .انتقال بسیاری از کارکردهای بازار به فضای حاشیه شهر ولبه شبکه های حمل ونقل وسرانجام شکل گیری عملکردهای جدیدی نظیر،تجارتخانه، تماشاخانه، هتل، باغ ملی وامثالهم را می توان نام برد.
این تغییروتحولات سیمای شهرایرانی –اسلامی را دگرگون ومفهوم شهراروپایی را رواج داد. سیاستگذاری وبرنامه ریزی بهسازی ونوسازی شهری درایران به سبک امروزی ومدرن ازاواخردوره قاجاریه به صورت اقدامات اساسی ظهورپیدا کرد. براین اساس می توان این دوره را دوره نوگرایی وپیدایش مدرنیزم درشهرسازی ایران نام گذاشت وازاین دوره بود که پیوند بین بافتهای کهن وجدید شهری به دلایل مختلف وازجمله تقلید کلیشه ای وتحولات اقتصادی ، اجتماعی – فرهنگی وتزلزل حکومت شروع به ازهم گسستن کرد(شماعی و پوراحمد،1383، ص 185)
باروی کارآمدن رضا خان فعالیتهای شدیدی دررابطه با تغییرات فیزیکی شهرها صورت گرفت. آغاز فعالیتهای جدی مربوط به بافت قدیمی درنخستین سالهای شروع اصلاحات فیزیکی شهرها ومداخلات دربافتهای قدیمی شهرها در دوره رضاخانی بصورت طرحها وپروژه های نوسازی بافتهای فرسوده مطرح می گردند که می توان به قانون بلدیه درسال 1309 ، لایحه مربوط به شهرداریها 1328 ، قانون تشکیل شهرداریها وانجمن شهرها وتصمیمات مصوب 1328،وغیره ... اشاره کرد. دراین دوره دولت وقت با ایجاد دگرگونی درسازمان تولید ، زمینه دگرگونی کالبدی شهررا فراهم آورد، تحمیل سازمان فضایی کاملاً متفاوت با ساختار و سازمان بافت شهری ازطریق طرحهای خیابان کشی شهرها،موجب تخریب محله ها وبافت وازهم پاشیدگی تاروپود کالبدی شهرشد( ایزدی، 1379،ص 141)ولی درنهایت هدف اصلی این قوانین برنحوه اداره امور شهرها متمرکزبود. به تعبیری این قوانین طرحهای توسعه مجدد شهری هستند که برای پاک کردن محلات مرکزی شهر وساختن واحدهای مسکونی جدید،مطابق با یک طرح جامعی طراحی می شوند. ازنمونه برنامه هایی که درقانون فوق به اجراءدرآمد می توان به احداث خیابانهای 15 خرداد( بوذر جمهری سابق) وخیام را ذکر کرد که سازمان محلات خودرا دچار آسیب جدی کرد. تا اینکه درسال 1340 همراه با صنعتی شدن ایران وتزریق درآمدهای نفتی، نخستین تغییرات چشمگیر وناهماهنگ کالبدی شهری صورت گرفت. دراین دوره بود که سازمان ملی حفاظت آثار باستانی شکل گرفت. با تشکیل این سازمان قانون تجدید بنای محله های قدیمی وغیربهداشتی به تصویب رسید(سازمان مشاوره فنی ومهندسی شهرتهران،1375،ص90)
درسال 1345 با تصویب ماده 111 قانون شهرداری ، مقوله نوسازی بافتهای قدیمی وفرسوده چنان جدی شد که خیلی زود متعاقب تصویب قانون نوسازی وعمران شهری دردوسال بعد یعنی 1347، به عنوان یکی ازاصیلترین وکارآمدترین مقررات وقت وارد عرصه قوانین ومقررات شهری شد، درسالهای 1347 تا 1351 باتوجه به توسعه روزافزون شهرها دراثر مهاجرتهای روستایی برای اولین بار به طور مستقیم وگسترده به اهمیت وضرورت حفاظت بافتهای تاریخی توجه شد وبدین منظور ردیفی ازبودجه به بهسازی ونوسازی شهری تعلق گرفت.
درباره سیاستهای دوره پهلوی دوم تا پیروزی انقلاب اسلامی به طورمختصر می توان ابراز نمود که سیاستهای بهسازی ونوسازی شهری این دوره عمدتاً به دنبال تصویب قوانین وروشهایی برای کسب درآمد بود.
سیاستها وبرنامه های اجرایی مرتبط با بافت قدیم پس ازانقلاب اسلامی
اولین محملهای قانونی بهسازی ونوسازی بافتهای قدیمی وتاریخی شهری دردوره بعداز انقلاب اسلامی دراشکال برنامه های چهارگانه تدوین وبه مورد اجرا گذاشته شد که به صورت اختصار مورد بررسی قرار می گیرند( حبیبی ودیگران،1386،ص191)
برنامه اول توسعه اقتصادی ، اجتماعی وفرهنگی ایران بین سالهای 1372-1368
به طورفهرست وار اهداف عمرانی این برنامه درمورد عمران شهری به ویژه مداخله دربافتهای قدیم شهری را می توان به صورت زیرمطرح نمود:
1.تهیه وتنظیم طرحهای جامع وتفصیلی وکمک به ایجاد وتقویت دفاتر طرح وبرنامه شهرداریها.
2.برقراری تعادل مطلوب بین شهرها ازراه توزیع متناسب خدمات شهری بین شهرها.
3.برخورداری شهرها ازتوقفگاهها وپایانه ها وجاده های کمربندی .
4.برخورداری شهرها ازتأسیسات حفاظتی وشهری .
5.بهبود شبکه حمل ونقل شهری از راه توسعه وحمل ونقل عمومی.
6.نوسازی وبهسازی شهرها واحیای بنای ساختمانهای قدیمی .
7.توسعه فضای سبزشهری ازطریق ایجاد پارکها وبوستانهای محلی .
8.تقویت وبهبود مدیریت شهرداریها وسازمانهای محلی (وزارت کشور،1366،ص21 به نقل از شماعی وپوراحمد)
درسال 1364 اساسنامه سازمان میراث فرهنگی کشور تدوین گردید ودرسال 1366 این سازمان عملاً شروع به فعالیت کرد(سازمان میراث فرهنگی، 1364) .تهیه واجرای طرحهای لازم به منظور حراست، حفاظت،مرمت واحیای آثار، بناها ومجموعه های با ارزش فرهنگی وتاریخی شهرها به عهده میراث فرهنگی گذاشته شد.
برنامه دوم توسعه اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی جمهوری اسلامی ایران(1377-1373)
این برنامه نقطه عطفی درتوجه مستقیم ،منسجم وبرنامه ای به بهسازی بافتهای شهری وتلاش برای حل مسائل مختلف بافتهای فرسوده وقدیمی به حساب می آید. چراکه دربرنامه دوم توسعه موضوع بهسازی بافتهای فرسوده( مسئله دار)به طورمشخص درقالب برنامه ها و پروژه های ذیربط مطرح گردید که هدف ازآن استفاده بهینه اززمین ازطریق اصلاح بافتهای فرسوده ومسئله دار،مرمت وبهسازی ساختمانهای ونوسازی واصلاح محله های قدیمی بود(حبیبی ودیگران،1386 ، ص 204)
درسال 1373 ،طرحهای بهسازی ونوسازی باحفظ هویت بافتهای با ارزش واستفاده بهینه از اراضی شهری با تفکر تجمیع قطعات دربافت قدیم ارائه می شودکه نشان ازنگرش تازه به بافتهای قدیم شهری به عنوان موضوعی مهم درسیاستهای توسعه شهری است .اما عمده ترین ومؤثرترین برنامه درمورد بافتهای قدیمی تشکیل شرکت عمران وبهسازی شهری بود. شرکت عمران وبهسازی شهری دارای دفتر بهسازی ونوسازی است که به عنوان متولی اصلی رسیدگی به بافتهای کهن شهری تعیین شده است. ازجمله اهداف مهم این شرکت بهبود وارتقای سطح کیفی وکمی زندگی درمحیط شهری برای حیات حال وآینده درجهت ایجاد رشد اقتصادی،تعادل کارکردی، سلامت اجتماعی وحفاظت وارتقای محیط زیست شهری است(شماعی وپوراحمد،1384، ص 339).
برنامه سوم توسعه اقتصادی ، اجتماعی وفرهنگی کشور
به طورخلاصه اهداف برنامه عمرانی دوم را درزمینه عمران شهری وپیامدهای مداخلات دربافتهای قدیمی را می توان به صورت زیر تبیین نمود:
1.تجدید نظردرتعریف محدوده ها وحریم شهرها وگسترش حیطه نظارت شهرداریها برحوزه استحفاظی شهرهابه منظور جلوگیری ازفعالیتهای جذب کننده وجلوگیری ازعدم تعادل جمعیتی پیرامون شهرهای بزرگ.
2.توسعه موزون وهماهنگ شهرها وجلوگیری ازگسترش بی رویه آنها به همراه بهسازی ونوسازی واحیای بافتهای شهری وهدایت وکنترل وتوسعه موزون مناطق.
3.وزارت مسکن وشهرسازی نسبت به توسعه مطالعاتی وتحقیقات کاربردی درزمینه شهرسازی ومعماری با تأکید برارزشهای ایرانی –اسلامی ومدیریت شهری وروستایی موظف به برنامه ریزی شد( سازمان مدیریت وبرنامه ریزی،1380،صص81-77).
4.اعطای اختیار لازم به شورای اسلامی شهرها برای انتقال ابنیه وتأسیسات باکاربری نامناسب شهری به خارج ازمحدوده .
5.پیشنهاد منابع مالی جدید برای اجرای طرحهای توسعه وعمران شهری وروستایی درتقویت منابع مالی شهرداریها.
6.تهیه طرح مطالعه جامع ایرانگردی وجهانگردی
تشکیل کمیسیون مرمت واحیای بناها وبافتهای تاریخی باعضویت نمایندگان(وزارتخانه های مسکن وشهرسازی کشور، سازمان اوقاف وامورخیریه ).وحسب مورد دستگاههای ذیربط درمرکز وعضویت نمایندگان استانداری سازمان مسکن وشهرسازی استان ومدیریت اوقاف وامورخیریه استان برای ایجاد هماهنگی درفعالیت اجرایی دستگاههای ذیربط درزمینه اجرای طرحهای مرمت احیای بناها وبافتهای تاریخی فرهنگی کشور.
تهیه طرحهای ساختار تاریخی – فرهنگی شهرهای تاریخی که مشخص کننده محدوده بافتهای تاریخی فرهنگی وحفظ واحیای ضوابط وبهسازی وبازسازی آنها می باشد(سازمان مدیریت وبرنامه ریزی ،1380،صص 77- 81).
برنامه چهارم توسعه اقتصادی ، اجتماعی، فرهنگی کشور(1388-1384) برنامه ملاک عملی فعلی
لایحه برنامه چهارم توسعه اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی جمهوری اسلامی ایران که مهمترین مرحله تحقق جامعه آرمانی چشم انداز توسعه کشور محسوب می شود، درپی تحکیم مبانی وبسترهای رشدی است که فرصتهای مدیریت بهترایران فردا واحکام مورد نیاز ایجاد مبانی جدید توسعه ای ایران را فراهم خواهدآورد.
درمیان ویژگیهای خاص برنامه چهارم توسعه جمهوری اسلامی ایران، تهیه وتنظیم این برنامه درچارچوب چشم انداز بلند مدت کشور، ازجایگاه واهمیت خاصی برخورداراست. با عنایت به الزامات حاکم برتحقق چشم انداز بلند مدت کشور وویژگیهای کنونی رشد وتوسعه کشور،مأموریتهای نظام برنامه ریزی کشور را طی دودهه آینده می توان به شرح زیر تبیین نمود:
- برنامه پنجساله چهارم: رشد پایدار اقتصادی دانایی محور .
- برنامه پنجساله پنجم: تثبیت مبانی رشد اقتصادی ورفاه اجتماعی .
- برنامه های ششم وهفتم: توسعه مستمر پایدار ودانش بنیان کشور وتأمین عدالت اجتماعی.
سند برنامه چهارم توسعه با چهارهدف کلی :
- توسعه دانش پایه، عدالت محور ودرتعامل با جهان
- تأمین مطمئن امنیت ملی وبازدارندگی همه جانبه
- صیانت ازهویت وفرهنگ اسلامی – ایرانی
- حاکمیت موثر واستقرار دولت شایسته( حبیبی ودیگران،1386،صص212-211)
معیارهای اساسی شناسایی و تشخیص بافت های فرسوده شهری
1.عمر ابنیه : بیش از 80% از ساختمانها در اینگونه بافت ها دارای قدمتی بیش از 50 سال می باشند و یا اگر در 50 سال اخیر ساخته شده باشند فاقد رعایت استانداردهای فنی هستند به گونه ای که غیر استاندارد بودن آنها از ظاهر ساختمان قابل تشخیص است . ابنیه این بافت ها عمدتا تاب مقاومت در مقابل زلزله ای با شدت متوسط را ندارند ( حبیبی و دیگران ، 1386 ، ص 66 )
2.دانه بندی : ابنیه مسکونی واقع در این گونه بافت ها عمدتا ریز دانه بوده و مساحت عرصه آنها به طور متوسط کمتر از 200 متر مربع می باشد (حبیبی و دیگران ، 1386 ، ص 66 )
3.نوع مصالح : مصالح به کار رفته در اینگونه بافت ها عمدتا از انواع خشتی ، خشت و آجر و چوب یا آجر و آهن بدون رعایت اتصالات افقی و عمودی فاقد سیستم سازه ای می باشند (حبیبی و دیگران ، 1386 ، ص 66 )
4.تعداد طبقات : اکثر ابنیه در بافت های فرسوده یک با دو طبقه هستند . (حبیبی و دیگران ، 1386 ، ص 66 )
5.وضعیت دسترسی ها : بافت های فرسوده که عمدتا بدون طرح قبلی ایجاد شده اند ، عمدتا از ساختاری نامنظم برخوردارند و دسترسی های موجود در آنها عمدتا پیاده می باشد به گونه ای که اکثر معابر آن بن بست یا با عرض کمتر از 6 متر بوده و ضریب نفوذپذیری در آنها کم است . (حبیبی و دیگران ، 1386 ، ص 66 )
6.وضعیت خدمات وزیر ساخت های شهری : بافت های فرسوده به لحاظ خودداری از خدمات ، زیر ساخت ها و فضاهای باز ، سبز و عمومی دچار کمبودهای جدی هستند ، مداخل در اینگونه بافت ها از نوع تجمیع و نوسازی خواهد بود . (حبیبی و دیگران ، 1386 ، ص 66 )
بافت فرسوده شهری و ویژگی های عمومی آن :
اصطلاح بافت های فرسوده شهری این روزها کاربرد بسیاری یافته و مورد توجه خاص نیز قرار گرفته است . عموما تصوری که از بافت فرسوده شهری به وجود می آید ، بافت قدیمی شهر است که به دلایلی نوسازی نشده است و رفته رفته ساختمان های آن کهنه و پوسیده شده اند . این تصور از بافت فرسوده – که بیشتر موضوع کهنگی را در ذهن تداعی می کند مانع تعریف جامعی از انواع بافت های شهری شده است و اینکه دارای مسائل و مشکلاتی هستند و به طور طبیعی میل به نوسازی در آنها کم شده و در نتیجه رو به فرسودگی یا میرندگی نهاده اند ( جهلت هی ، جستارهای شهرسازی شماره 40 ، ص 17 ) بافت فرسوده شهری محل و یا آن بخشی از فضای شهری است که نظام زیستی آن هم از حیث ساخت و هم از حیث کار کرد اجزای حیاتی خود دچار اختلال و ناکار آمدی شده است . در این نظام ، تن و جان و جان و تن نه بی هم بلکه با هم و در رنج یکدی
ر می سازند و می سوزند ( کما نروزی ، اندیشه ایرانشهر ، 9 و 10 ص 30 )
یکی از ویژگی های بافت های فرسوده شهری کاهش ارزش های کیفی زندگی است که از یک یا چند جنبه شهری مشخص می شود که شاخص های اصلی آن عبارتند از :
1.شاخص های کالبدی ؛
2.شاخص های عملکردی ؛
3.شاخص های زیست محیطی ؛
4.شاخص های اجتماعی و اقتصادی .
از آنجایی که موضوع پایان نامه بررسی ساختار عملکردی است به شاخص عملکردی بافت فرسوده شهری می پردازیم .
| دسته بندی | پزشکی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 451 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 99 |
اصول تمرین درمانی فیزیکی در مدیریت افراد با شرایط قلبی و عروقی اصلی میتواند بطور نرمال در برنامههای ساختار بندی شده یا در جلسات پی در پی به کار گرفته شوند. برنامههای قلبی ساختاری و احیای قلبی تنفسی برنامههای درمانی چند بعدی هستند که ضروریات بهترین تمرین درمانی فیزیکی را ارائه میدهند. تمایزات میان برنامههای ساختار بندی شده در جمعیت بیماران اصلی نهفته است که مد نظر قرار میگیرند نه در اصول مدیریت درمانی فیزیکی.
اصول کلی درمان قابل درک شامل کار تیمی، آموزش به بیماران، تست تمرین و آموزش است و نیز تغییر طولانی مدت نحوه زندگی و غیر است و این موارد در مورد گروههای بیمار رایج و معول است. نقش درمانگر فیزیکی به عنوان مأمور سلامت در مدیریت این گروه از بیماران مورد تأکید قرار گرفته شده است. این اصول همچنین هنگامی به کار گرفته میشوند که سوء عملکرد قلبی و تنفسی در یک معاینه ثانویه تشخیص داده شود. برای مثال، در یک بیمار که تشخیص در مورد او گرفتگی ماهیچههای شانه است، اما سابقه بیماری قلبی نیز در او دیده میشود و یا دارای فاکتورهای خطرزا میباشد. این شرایط زیر برای کاربردهای اصلی تغییر یک برنامه ورزشی برای گرفتگی شانه گرفته شده است.
منفعت اصلی از این برنامهها بالابردن کیفیت زندگی و سطوح تحمل فعالیتهای روزانه است. یک هدف اساسی پایهگذاری تمرینات سلامت در طول زندگی است که شامل پیشگیری ثانویه است. کاربرد این اصل در مرکزیت مدیریت شرایط قلبی و عروقی قرار دارد. البته بسته به اینکه اولیه هستند یا ثانویه امروزه در تمرین کلی، بیماران (شامل کودکان) که به فیزیوتراپها تحویل داده میشوند و مشکلات عصبی عضلانی با عضلانی اسکلتی دارند بالاترین احتمال مشکل اساسی قلبی یا بیماری ریوی یا مربوط به فاکتورهای خطرناک است.
خطوط هدایت بنا شده برای برنامههای احیا و فعالیت قلبی، عروقی شامل ارائه سرویس با مرکزیت بیمار است. هر دو برنامه روی تقویت سلامت قلب و عروق در طول برنامههای فردی تأکید دارند که برای بهبود وضعیت قلب و عروق طراحی شدهاند بعلاوه آنها پیشگیری ثانویه را در طول تشخیص فاکتور خطر و تغییر در تلاش برای پیشگیری از پیشرفت بیماری و اتفاقات تلخ قلبی ارائه میکنند. این در دورهای روی مقالات و کتب چاپ شده حجم اکسیژن VO2 max غالباً در مطالعات مورد گزارش قرار گرفت و برای تعبیر VO2 Peak حجم اکسیژن مورد استفاده قرار گرفت. علی رغم این واژه مورد استفاده توسط تخمین گرهای اصلی در هر مطالعه در خلاصه این مطالعات مورد استفاده قرار گرفت.
احیای قلبی و عروقی : پایه شواهد، تأثیر و قابلیتها برای عملی بودن:
اگرچه یک دیدگاه تیم با مدیریت و خطمشی چند وجهی، در مورد هر دو نوع برنامه مورد توجه است، افرادی که به طور منظم در برنامه شرکت میکنند قابلیت عملکردی آنها افزایش مییابد. استراتژیهای مدیریت خود همان بدست گرفتن کنترل علائم و بدست آوردن اعتماد به نفس لازم میباشد. این نوع از کنترل شاید بهمترین دلیل ساده برای حمایت از دخالت برای مدیریت شرایط قلبی باشد. این جزء ممکن است به طور ساده در تعیین نتایج طولانی مدت مهم باشد. از قبیل درخواستهای کاهش یافته برای مراقبت از سلامت و هزینههای مراقبت سلامت کمتر موثر بودن احیای قلبی عروقی بسیار مورد تأکید قرار گرفته است و با شواهد زیادی اثبات گردیده است. این برنامهها بطور بینالمللی استانداردهایی را تشخیص میدهند که به خوبی توضیح داده میشوند و برای تمام بیماران با شرایط قلبی و عروقی پیشنهاد میشوند. آنها در آموزش بیماران به طور خاص آمدهاند شامل منع سیگار، تغذیه و کنترل وزن و ارتقاء مدیریت خود و آموزش. واژه نیازهای درجه نهایی مورد بازبینی قرار میگیرد، البته با دادن تأثیر احیا در افرادی که به شدت مورد نظر هستند با دادن این منابع و کاربردهای اقتصادی بزرگ در مورد نگهداری سلامت افراد و دفاتر خارجی پزشکان و بیماران، احیا میتواند به عنوان یک دخالت اصلی بجای یک اولویت دوم بعد از تأثیرات بعدی جراحی و پارا درمانی مورد حمایت قرار گیرد. احیای قلبی و عروقی غیر تهاجمی تأثیرگذاری قیمتی بیشتری نسبت به درمانهای جراحی و دارویی دارد. (به صرفه تر است) و منافع سلامتی طولانی مدت و خطر کمتری را در بر دارد. یک تمایز یا عدم تطابق مهم میان پیشنگری و فعالیت احیای قلبی وجود دارد. این دخالتهای بیپایه شواهد و غیر تهاجمی و به صرفه از نظر قیمت، به ندرت مورد استفاده هستند و سرعت استفاده از آنها پایین است. بازگشت به احیای قلبی اینطور گزارش شده است که روی گروههای انتخابی، نامها، گروههای سنی جوانتر و آنهایی که قبلاً شرکت کردهاند تأثیر گذار بوده است.
همچنین گزارش شده است که در خصوص در دسترس بودن و استفاده از این برنامهها، موانع بزرگی وجود دارد. مباحثی نیز در مورد پرداخت وجود دارد. تنها یک بخش کوچک از افراد مورد نظر هستند و از آنها تنها یک بخش کوچک هستند که میتوانند به این برنامهها دسترسی داشته باشند. فاز 1 احیای قلبی، یک مسیر حرکت صعودی تعریف شدهاند. فیزیکدانان و جراحان ممکن است که آگاهی و علم تأثیر دیدگاههای غیر تهاجمی را در مورد مشکلات سلامتی نداشته باشند. مشکلاتی که اساساً با جراحی و دارو مدیریت میشوند.
بنابراین کاندیداهای مناسب همیشه مد نظر نیستند. بعلاوه دلائل اجتماعی، روانی برای تحت استفاده قرار دادن این منابع وجود دارد. زنها کمتر درگیر این مشکلات هستند و سرعتهای افت منحنیهای آنها بالاتر است. بنابراین یک انتخاب در میان افراد نمونهبرداری شده برای مطالعات در زمینه احیای قلب و عروق وجود دارد. شرکت زنها مرتبط است با تضمین، سطح آموزش، جراحی و در دسترس بودن امکانات نقل و انتقال. هزینه در حال افزایش و در دسترس نبودن دو مانع برای شرکت در احیای قلبی به شمار میآیند. سرعتهای پایین شرکت کردن در این فعالیت به ویژه سرعت های مربوط به زنها، اعضاء گروه اقلیت و افراد پیر و نیز قابلیت دستیابی رو به افزایش یک مرکزیت اصلی در مسئله است. از حقایق پیچیده مربوط به یک برنامه احیای قلبی، اجزاء مختلف ممکن است تأثیرات مختلفی روی سلامت قلب افراد داشته باشد. به علاوه تفاوتهای فیزیولوژیک میان مردها و زنها منجر به تفاوتهای در شرایط قلبی و عروقی میشود و این قبیل تغییرات ممکن است تفاوتها را در پاسخهای دو جنس به احیای قلبی توضیح دهد.
زنها تمایل دارند که فشار خون سیستولیک و فشار پالسی پایینتری داشته باشند نسبت به مردان و نیزچربی خوب کمتر و سطوح هوموسیستین کمتری نسبت به مردان دارند. زنها همچنین بیماری قلبی خاموش (بی صدای) بیشتری نسبت به مردان دارند که غالباً مربوط است به مشکلات مربوط به خواب در زنها. نتایج یک مطالعه توضیحی نشان میدهد که زنها کمتر به نظر میرسد که به رژیم جواب دهند و نیز به خطوط راهنمای تغییر تمرینی در مقایسه با رژیمهای ترک سیگار، مصرف دارو و مدیریت استرس لازم است توجه خاصی به انگیزه بخشی از افراد شرکت کننده داده شود. برای کمک به آنها در تشخیص مهارتهای جدید خود فعالیتهای منزل و جامعه و برای ادامه رفتارهای روزمره زندگی جدید خود در چارچوب برنامه با در نظر داشتن این نکته که آموزش و تمرین اجزاء هستهای احیای قلبی و عروقی هستند. درمان فیزیکی به طور نادر قرار داده میشود با مراقبت برای افراد با مشکل قلبی انجام شود. مواد و ابزار آموزش باید مطابق با نیازهای یادگیرنده و ظرفیتهای او تخصصی شده باشند؛ در غیر اینصورت منابع از بین خواهند رفت. یک گوناگونی نشاندار و قابل توجه میان توانایی متوسط خواندن آمریکایی و سطوح قابلیت یادگیری ابزار آلات احیاء قلبی وجود دارد. تعداد بیشمار کلمات پلی سیلابیک (چند بخشی) یک فاکتور اصلی است.
برنامههای احیای قلبی در مراکز طبیعی در مجامع بزرگ مورد اجرا قرار دارند. اکثریت وسیعی از بیماران به احیاء قلب و عروق دسترسی ندارند. دوم اینکه، شرکت طولانی مدت و پیروی از اصول برنامه مورد بی توجهی قرار می گیرد به ویژه برای زنان
اصول این برنامهها روی عملکرد درمان فیزیکی تأثیر می گذارد که میتواند روی یک پایه یک به یک در یک تمرین خصوصی مورد اجرا قرار گیرد و یا در یک بیمارستان فرمال در مورد احیای قلب و عروقی ندارد. در چنینی شرایطی نتایج قابل مقایسه با برنامههای فرمال است. یک فلسفه مراقبت در منزل در رشته مراقبت سلامت شکل گرفت شامل احیاء قلب و عروق و این بمنظور دستیابی به افراد گروههای مورد نظر است. بیمارانی که بعد از جراحی بایپس حالت ثابت دارند با یک برنامه خانگی دقیق فردی به خوبی افرادی که در برنامه احیای بر پایه مرکزیت شرکت دارند، عمل میکنند. همینکه بیماران فعالتر میشوند وضعیت دارویی آنها نیز تغییر میکند. درمانهای دارویی باید روی یک اساس پیش رنوده بازنگری شوند و تجویزها طبق آن تغییر کنند. این تغیییرات روی تأثیرات متابولیک طولانی مدت تمرین اثر میگذارد به علاوه سلامت افزایش داده شده و کاهش وزن بالقوه کار تمی پی در پی برای مانیتور کردن وضعیت دارویی بیمار لازم است تا اطمینان پیدا کنیم که تجویزات دارویی به نحوی تغییر داده میشوند که مناسب هستند، شامل آموزش و تمرین، حذف یا کاهش نیاز برای مصرف دارو و حمایت پارا ماکولوژیکال یک نتیجه درمانی فیزیکی مهم با فلسفه اخذ نتیجه بهتر است. تست و تمرین عملی فرمال مهارتهای درمانی فیزیکی اصلی در تشخیص، ارزیابی و توضیح تمرین بیمار وجود دارند.
اختراعات و اکتشافات اخیر در مورد تمرین برای بهتر کردن شرایط قلب و رویه با تمرکز روی بالابردن اکسیژن باقی مانده ذخیره شده هستند. یک مقیاس کیفیت زندگی با حالت آنالوگ خطی ساده درخصوص ارزیابی ویژگی بیماری و مباحث کیفیت زندگی مرتبط با سلامت به منظور کمک به افراد با بیماری قلبی نشان داده شده است. با ارزیابیهایی بر اساس نتایج و پایه های اطلاعاتی، درمانگرهای فیزیکی قادر خواهند بود تا برنامهها را برای هر فرد خاص تخصصی کرده و آن را مطابق با ویژگی هر فرد طراحی کنند تا به نتایج با ماندگاری سرعت و تأثیر پیشبرد دست پیدا کنند. به علاوه برنامه ها طوری ارزیابی می شوند که کیفیت استراتژی های ابداع شده توسط مراقبین سلامت تقویت میشود. چنین کیفیت تقویت شدهای که شامل حال آموزشی تعاملی تیمهای بیمارستانی و آموزشی کامپیوتری می شود، خطوط هدایت پیشگیری از بیماری قلبی را تقویت می کند. از یک خط پایه تا 1 سال پیشرفتهای نمایان و علامتگذاری شدهای در ترک دخانیات، کنترل چربی، کنترل فشار خون و دسترسی به احیای قلبی اتفاق افتادند. آغازگرهای پیشرفت کیفیت برای فعالیتهای مرتبط با احیای قلبی و عروقی منافع و دستاوردهای پاخص و نمایانی را به همراه داشتهاند.
به علاوه تمرینات ساختاری، احیای قلبی متمرکز است روی مشاوره و آموزش درباره کاهش ریسک به نحوی که سلامت در طول زندگی ارتقاء پیدا کند. مطالعات طولانی لازم است تا مبحث فاکتورهای خطرزا و رفتارهای مربوط به نوع زندگی در طول زمان مورد بررسی قرار گیرد. یک برنامه چند وجهی بر پایه نتایج بدست آمده برای احیای قلبی خیلی ساده و روان نشان داده شده است. این امکان وجود داشت که اطلاعات ، مطابق با برنامه نشانهگذاری و درج شوند این نتایج شامل تحقیقات و مطلعه سلامت 36 – SF است و یک تست علمی از بیمار و یک تست فاصلهای 6 دقیقه پیادهروی همه نتایج هم در برنامه احیای ریوی و هم در قلبی پیشرفت کردند.
چنین نتایجی برای قضاوت در مورد تأثیرات برنامههای احیای ریوی و قلبی مفید هستند. اگر چه احیای قلبی مرگ کار دیاک را کاهش می دهد، چه تمرین به تنهایی روی دهد چه از یک رنج قابل فهم از دخالت ها استفاده شود نتیجه غیر واضح خواهد ماند. پاسخ به این سوال در بازسازی اصول و تمرینات برنامههای احیای کاردیاک مهم است.
دسیفانکشن قلبی شامل یک رنج از انواع پاتولوژی، علتها (ژنتیکی یا اکتسابی) و شدت است که ممکن است با دارو کنترل شود یا با جراحی و یا با هردوی آنها
رایجترین علت بیمای قلبی ایسکمیک و انفارکتوس عضله قلبی است. عضلهای که دچار انفارکتوس شده هیچگاه بهبود نمی یابد بنابراین ترمیم قلب اتفاق می افتد و این مسئله سبب تغییر کارکردهای الکتریکی و الکرتوکاردیوگرافی و مکانیکی قلب میشود. شکلگیری دوباره در طول زمان اتفاق می افتد و البته با تمرین. کسر تخلیه در استراحت یک نشانگر ضعیف برای عملکرد قلبی و ظرفیت تمرین است. در حقیقت نارسایی قلبی میتواند با وجود یک کسر تخلیه طبیعی اتفاق بیافتد، یک فرم از نارسایی قلبی در زنانی اتفاق میافتد که سابقه هایپر تنشن و افزایش بافت بطن چپ را داشتهاند. بیماران می توانند بدون هیچ علائمی بوده و فاکتورهای خطر را داشته باشند. ممکن است نیاز به سطوح بالای اکسیژن و حمایت دارویی و نیز پیوند قلب باشند.
بیماری شدید ممکن است نیازمند تهویهی مکانیکی باشند. تمرین هماکنون یک جزء مهم و اساسی در درمان افراد مبتلا به نارسایی قلبی پایدار و همچنین در افرادی که تحت عمل جراحی پیوند قلب قرار گرفتهاند.
گزینههای جراحی شامل جراحی حفره کلیدی، جراحی قلب باز (بازسازی یا ترمیم دریچه و عمل بایسپس و ترمیم آنورسیم) و پیوند قلب است. یک تعامل میان ریتمهای یک دوره 24 ساعته و عامل بیماری و ناپایداری فشار خون و سرعت قلب وجود دارد. این ریتمها، تحت تأثیر آدرنال / هیپوتالاموس / سیستم اتونوم و فعالیت غده هیپوفیز است. بنابراین محرومیت از خواب، حرکات فیزیکی اضافه، استرس روحی، غذاهایی با چربی بالا فاکتورهای اصلی سکته، مرگ ناگهانی قلبی، آنژین، انفارکتوس، اسیکمیک هستند. تفاوتهای فشار خون و سرعت قلب در علم پاتوژن و پیشرفت آرترو اسکروریس، نارسایی قلب و ترومبوز و فاکتورهای خطر غیر وابسته کاربرد دارند. در طول این مدت، ویتامین C و E پایینتر هستند نسبت به باقی روز : گفته میشود که استفاده و تنظیم این ویتامینها و تمرین می تواند ناپایداری و تغییرات سرعت قلب و فشار خون را کاهش دهد. اینکه آیا چنین تنظیمات می تواند بعداً اتفاقات بد و تلخ قلبی و عروقی را از بین ببرد یا نه نیازمند تحقیق و کار بیشتر است. اگر چه ناراحتی تفنسی یک محدود کننده معمولی برای تمرین بخاطر نارسایی قلبی است، فاکتورهای دیگری که به محدودیت تمرین مربوط هستند، چندین فاکتور هستند علاوه بر مشکلات همودینامیک مرکزی، ظرفیت تمرین تحت تأثیر آسیب تهویهای و نیز عملکرد ریهها، گردش خون محیطی و عملکرد عضلات اسکلتی میباشد. دیس پنه در تنظیم PH شریانی در طی تمرین نقش دارد.
هایپر تنشن ریوی و هیپو تنشن سیستمیک نیز می توانند عملکرد یا اجرای تمرینات را محدود کنند. توضیحات برای این محدود کنندهها شامل دسیفانکشن گیرندههای فشار، گیرنده بتا عملکرد ضعیف، وفق یا تطابق عروقی طبیعی و خروجی قلبی ضعیف در ارتباط با پس بار کاری افزایش یافته بطن راست است. پاسخهای حجم اکسیژن تعویق افتاده شده مرتبط هستند با تولید لاکتات و فرایندهای غیر هوازی زودرس
با تغییرات راه رفتن غیر تطابقی به عنوان یک فاکتور تأثیرگذار روی تهویه در بیماران با نارسایی قلبی فرمن تلقی میشود.
ظرفیت فیزیولوژیک بیماران با دسیفانکشن کاردیاک برای وفق با تمرینات بستگی دارد به نوع و شدت آسیب قلبی و در قدمهای بعدی به جریان اکسیژن انتقالی کاهش ظرفیت انتشار غشایی مویرگهای آریوئولها و عدم تطابق میزان تهویه – انتشار ممکن است منعکس کننده افزایش فشار مزمن مویرگی باشد.
مشکل نارسایی قلبی می تواند توضیح دهنده پاسخ تهویهای افزایش یافته که تمرین باشد اما این تئوری هنوز تحت سوال است بیماران با دسیفانکشن شدید بطن چپ اساساً ظرفیت آیروبیک خود را با افزایش خروجی اکسیژن در سطح بافت افزایش می دهند بجای اینکه از وفق یا تطابق مرکزی استفاده کنند. بطور مشابه با تمرینات آیروبیک این بیماران جریان خون را به رگهای محیطی افزایش می دهند و تولید اکسید نیتریک را در رگهای خونی تقویت می کنند که باعث گشاد شدن (ریلکسیشن) وابسته به اندو تلیوم میشود. این تأثیر در ارتباط دو سویه با ظرفیت عملکردی است. بنابراین ارزیابی واکنش مرکزی وازوموتور به عنوان یک ابزار برای توضیح تأثیرات مداخلات درمانی از قبیل تمرین و دارو پیشنهاد می شود.
بطن چپ را ممکن می سازد و نیز سبب بهبود جریان عروق خون عروق کرونر میشود. سرعت موج نبض یک شانگر برای سخت بودن آئورت است و یک نشانگر مستقل برای حداکثر حجم اکسیژن است.
عدم تحمل تمرین در بیماران مبتلا به گشاد شدن عضله قلبی را می توان با افزایش سفتی شریانی توضیح داد.
| دسته بندی | معارف اسلامی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 297 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 403 |
رهبری مبتنی بر ارزش
سیستم ارزشی سازمان را نمی توان به صورت سنتی اداره کرد . برای مثال ، صدور بخشنامه و دادن دستورات کنجی هیچ اثری بر سیستم ارزشی سازمان نخواهد داشت .
سیستم ارزشی سازمان منشأ و منبع اتخاذ کننده ارزش های سازمانی است . اصولاً « رهبری مبتنی بر ارزش » موجب پیدایش ، تقویت و تأیید ارزش های سازمانی می شود .
مقصود از رهبری مبتنی بر ارزش رابطه ای است که بین رهبر و پیروان قرار دارد و آن بر اساس ارزشهای مشترک و ارزشهای نهادینه شده قرار دارد که مورد تأیید رهبر سازمان است که وی در گفتار و کردار به آنها پایبند است .
رهبر اندیشمند
مغز و اندیشه رهبران اندیشمند منشاء پیدایش سازمان های یادگیرنده است . باید رهبری اندیشمند وجود داشته باشد تا سازمانی یادگیرنده به وجود آید ، مقصود از رهبر اندیشمند کسی است که سازمان را درک می کند و به آن و اعضا کمک نماید به موفقیت دست یابند . در سازمان یادگیرنده رهبر دارای سه نقش متفاوت است .
1 – ارائه طرح اجتماعی
مقصود از طرح اجتماعی اقدامات پشت صحنه است که رفتار و نگرش کل افراد را شکل می دهد . نخستین نقش طرح سازمانی این است که عقیده ها ، هدف ها ، مأموریت و ارزش های هسته ای را تعیین کند و کارکنان را رهنمون گردد .
رهبر اندیشمند مبنای ارزش های اصلی و چشم انداز یا دیدگاه کلی را مشخص می نماید . دوم ، سیاست ها ، استراتژی ها و ساختارهای جدیدی که سازمان یادگیرنده را تأیید و حمایت می کنند طرح ریزی می شوند و به اجرا در می آیند . این ساختارها ، رفتارهای جدید را تقویت و تأیید می نمایند . سوم ، رهبر ، فرایندهای مؤثر یادگیری را طرح ریزی و ارائه می کند . ارائه فرایندهای یادگیری نیاز به رهبری خلاق و مبتکر دارد تا به دیگران اطمینان بدهد که این فرایندهای نوین ، تضمین شده و قابل درک هستند . موجودیت سازمان یادگیرنده در سایۀ این ویژگی ها تضمین می گردد و می تواند استوار روی پای خود بایستد .
2 – ارائه یک تصویر کلی از سازمان
مقصود از تصویر کلی تصویری از آیندۀ مطلوب برای سازمان است . چنین تصویری در بحث یکی از کارکنان یا رهبر ارائه می گردد ، ولی کل سازمان باید آن را درک کنند . این تصویر نشان دهندۀ نتیجه های مطلوب و مورد نظر آینده است . بنابراین ، از این نظر ، هر عضوی از سازمان ، آزادی عمل دارد تا به سهم خود مسأله هایی را شناسایی کند و درصدد حل آنها برآید تا بتواند سازمان را در این راه یاری نماید . ولی بدون وجود یک تصویر کلی که موجب نوعی هماهنگی و وحدت اندیشه گردد ، کارها و عملیات کارکنان نمی تواند به صورت یک مجموعه در آید . کارکنان از هم می پاشند و در مسیرهای مختلف حرکت خواهند کرد .
3 – رهبر خدمتگزار
پایه و اساس سازمان یادگیرنده بر وجود رهبران خدمتگذار گذاشته می شود .یعنی کسانی که خود را وقف دیگران و سازمان می کنند . وجود رهبری که به عنوان بازیگری برجسته در صحنه ظاهر شود و سازمانی ایجاد نماید مناسب سازمان یادگیرنده نیست . رهبران قدرت خود را تفویض می کنند و عقیده ها و اطلاعات را به دیگران می دهند . در سازمان یادگیرنده ایجاب می کند که رهبر خود را وقف سازمان کند . در واقع بسیاری از افرادی که به دیگران و سازمان خدمت می نمایند به صورت رهبر در می آیند .
رهبری خلاق و فره مند
در رشته های علوم سازمانی شاید موضوع « رهبری » بیش از هر چیز دیگری مورد تحقیق و بررسی قرار گرفته و در رشته های مدیریت و بیش از هر موضوع دیگری تجزیه و تحلیل شده باشد . رهبران فره مند [1] و خلاق [2] یا ایجاد کننده تحول بر سازمان اثرات بسیار زیادی می گذارند .
رهبران تحول آفرین
از جمله ویژگی های چنین رهبرانی این است که می توانند موجب تغییرات ، نوآوری ، خلاقیت و کارآفرینی شوند . رهبران تحول آفرین موجب تحریک ، تشویق و ترغیب پیروان می شوند ، و این نه بدان سبب است که بخواهند افراد از شخص آنان پیروی کنند بلکه چنین رهبری به تحول سازمانی اعتقاد راسخ دارد ، به نیاز به تجدید حیات سازمانی پی برده است ، برای جامه عمل پوشانیدن به یک رویای جدید تعهد کرده است و می کوشد تا یک فرایند نوین سازمانی را نهادی نماید .
رهبر فره مند
یک رهبر فره مند ( از نظر شخصیتی ) دارای نیرویی است که پیروان را به خود جذب می کند . با این نیرو آنها را نسبت به خود وفادار و متعهد می کند ، به گونه ای آنها را تحت تأثیر نیروی خود قرار می دهد که آنان خود را وقف خواسته های وی می نمایند . پیروان نسبت به داشتن چنین رهبری برخود می بالند ، و افتخارشان این است که در راه تأمین هدف ها و مأموریت مورد نظر وی جانفشانی می کنند ؛ آنها به ارزش ها ، هدف ها و رفتار وی ارج فراوان می گذارند و آنها را با جان و دل می پذیرند ، رهبر را منبع الهام بخش خود می دانند ، و از این که در سایه وجود چنان شخصیتی نفس می کشند احساس غرور و بزرگی می کنند و آن را نشانه مناعت طبع خود می دانند ؛ نسبت به صداقت و درستی باورها و اعتقادات او کوچک ترین تردیدی به دل راه نمی دهند و به پاکی و بی آلایشی وی اعتقاد راسخ دارند . فراتر این که رهبران فره مند گاهی در عرصه های بحران زا یکه تازی می کنند ، شگفتی می آفرینند ، راه حل های ابتکاری ارائه می کنند و چون قهرمانان می درخشند . پیروان هیچ چیزی را از نظر چنین رهبری پنهان نمی دارند و چون با مسأله پیچیده ای رو به رو شوند او با نیروی ممتاز و شخصیت خارق العاده خود آن را حل می کند . نتیجه تحقیقاتی که روی رهبران فره مند انجام شده نشان می دهد که آنان پذیرای خطرهای ( شخصیتی ) سنگین هستند ، به هنگام سخن گفتن از قدرت بیان بالایی برخوردارند ، فصیح و بلیغ سخن می گویند و موجب تحریک احساسات شنوندگان و مخاطبان خود می شوند ، اعتماد به نفس دارند ، بسیار پرانرژی و توانی طاقت فرسا دارند .
رهبران خلاق
مشابه رهبران فره مندند ، تنها با این ویژگی اضافی که آنها می توانند تغییراتی را ایجاد کنند ، ابتکار عمل به خرج دهند ، و خلاق و نوآور می باشند . یک رهبر خلاق پیروان خود را تحریک می کند یا آنها را بر می انگیزد که تنها به پیروی محض از او اکتفا نکنند ( تنها مقلد او نباشند ) ، بلکه از آنها می خواهد تا تصویری از سازمان در حال تحول در مغز خود تجسم نمایند ، درباره تجدید حیات و نیاز به دگرگونی بیندیشند ، به پدیده تحول اهمیت بدهند ،همواره در پی آن باشند تا تصویر تازه ای از سازمان را ترسیم کنند و سرانجام این که آنها را یاری می کند تا به اصطلاح طرحی نو براندازند، یک فرایند جدید سازمانی ارائه و آن را نهادی کنند .
در سراسر فصل های پیشین ما به این مسأله پرداختیم که سازمان ها باید در مقیاس وسیعی تغییر کنند ، چه این اقدام به صورت ترویج یک فرهنگ جدید ، ارائه ساختاری مبتنی بر تیم مدیریت خودگردان ، رشد ، ترقی یا رسیدن به مرحله جدیدی ( در چرخه زندگی سازمانی ) یا توسعه و گسترش سطح جهانی باشد . تغییرات اداری که در سطحی وسیع رخ دهد شامل رویدادهای زیر خواهد شد : تغییرات اصولی و زیربنایی در مأموریت ، ساختار و سیستم های فرهنگی و سیاسی یک سازمان ، البته با این هدف که آن ، از نظر توانایی های سازمانی به سطح بالاتری برسد . یک رهبر خلاق هنگامی در عرصه سازمان ظهور می کند که آن سازمان با بحران رو به رو شده یا دستخوش تحولات اساسی و تغییرات بنیادی قرار گرفته باشد . آن رهبر می تواند در چنین سازمانی تغییرات اساسی ایجاد کند و آن را متحول سازد . موفقیت چنین رهبری در گرو سه اقدام زیر است :
1 – خلق تصویری جدید
تصویری جدید که از وضع مطلوب و آرمانی آینده ارائه می شود منعکس کننده این موضوع است که باید الگوهای پیشین را به دور افکند و نیز این که ساختارها ، فرایندها و فعالیتهای قدیمی دیگر نمی توانند مفید واقع شوند . رهبر باید بتواند این دیدگاه را در سراسر سازمان ترویج کند . در شرکت تلگراف و تلفن آمریکا یک برنامه بلند مدت و استراتژیک ارائه شد که رابرت آلن ، مدیر عامل شرکت آن را ارائه نمود و این مربوط به سال 1984 است که شرکت مزبور پاره پاره شد .
شرکت به سرعت به سهم بازار خود را از دست داد و دایناسور دیروز در پرتگاه نابودی قرار گرفت و درست در همین زمان بود که رابرت آلن سکان این کشتی درگیر طوفان را در دست گرفت . او نیرو و زمان بسیار زیادی صرف برنامه بلند مدت یا رویای مورد نظر خود نمود و هدف اصلی و اولیه شرکت را بدین گونه تعیین کرد : « کمک به افراد جهت یادگیری راهی نوین برای پیروزی » . اگرچه رهبران وقت صرف کردندتا مدیران رده های مختلف سازمانی و کارکنان را در گروه های کاری ( تیم های ) گوناگون بگنجانند ، ولی نکته مهم این است که تنها رهبران مسئولیت ارائه تصویر جدید را بر عهده گرفته بودند .
2 – گرفتن تعهد از کارکنان
چون سازمان دستخوش تحول قرار گیرد ، این مسأله حیاتی می شود که کارکنان و مدیرات مأموریت جدید سازمان و دیدگاه یا تصویر تازه را بپذیرند . مدیر عامل شرکت جنرال موتورز در ظرف پنج روز با نهصد مدیر اجرایی شرکت جلسه تشکیل داد و موضوع را شرح داد و نظر موافق آنان را جلب نمود . اگر تغییر در سطح وسیع و ناپیوسته باشد ایجاب می کند که اعضای سازمان تعهداتی ویژه بدهند ، یا این که مدیریت ارشد سازمان باید با این گونه تغییرات را تنها در رابطه با هدف ها و فعالیت های سنتی سازمان اعمال کند .
3 – نهادی کردن پدیده تغییر
یک سازمان باید روش ها ، رویه ها ، اقدامات و ارزش های جدید را برای همیشه بپذیرد . این بدان معنی است که باید برای اجرای برنامه های آموزشی ، جمع آوری کارکنان و اجرای شیوه های جدید منابع نسبتاً زیادی تخصیص داد . امکان دارد این تغییرات شامل سیستم های فنی ، مالی و بازاریابی یا ساختارهای اداری و سیستم های کنترل شوند . شاید چندین سال طول بکشد تا یک رهبر بتواند سازمان را به کلی دگرگون سازد و. یک رهبر خلاق باید تلاش فراوان نماید و سازمان را در مسیر تازه ای بیندازد که بتواند نیکو بیندیشد و به اصطلاح مرد عمل گردد . در این سیستم جدید احتمال دارد که تعادل قدرت به هم بخورد ، مقام های سازمانی تغییر کنند و الگو ها یا روابط متقابل ( تعامل ) سازمانی به هم بخورد . ای بسا مدیران اجرایی جدیدی به استخدام شرکت درآیند و آنان دارای ارزش ها و رفتارهایی باشند که مناسب نظم نوین آن سازمان باشد . این سیستم جدید باید جنبه نهادی به خود بگیرد و دائمی یا همیشگی گردد .
نظریه پردازان و مشاهیر
سرپرستی تحقیقات دانشگاه آیوا راجع به رهبری نیز به عهده ی کرت لوین بود و نتیجه ی آن مطالعات به ارائه مدل سه نوع سبک رهبری اقتدار ماب ، مشارکتی و تفویضی منجر شد .
نظریه های رفتاری به جای پرداختن به صفات مشخصه ی رهبران ، رفتارها و اعمال آنان را مورد بررسی قرار می دهند ؛ زیرا صفحات مشخصه در رفتار بروز و نمود پیدا می کند و سرانجام افراد ، رهبران را بر اساس رفتارهایشان ارزیابی کرده و تصمیم به پیروی از آنها می گیرند .
رفتارهای رهبر
نوع ابتدائی تئوری مسیر – هدف ، تنها دو رفتار رهبر را که به طور گسترده ای تعریف شده اند در بر می گرفت . این دو رفتار شامل رهبری حمایتی [3] ( مشابه با مراعات ) و رهبری هدایتی [4] ( مشابه با ساختار مداری و رهبری ابزاری ) می شدند . دو رفتار دیگر رهبر ، توسط هاوس و میچل در سال 1974 افزوده شدند ( یوکل ، 1994 ، صص 287 – 286 ) رفتارهای چهارگانه مطابق زیر تعریف می شون
1 – رهبری هدایتی
رفتار رهبر هدایتی متمرکز بر این است که چه چیزی در چه زمانی و چطور باید انجام شود . این رفتار ، انتظارات عملکردی و نقش هر زیردست را در گروه کاری تعیین می کند .
2 – رهبری حمایتی
رفتار رهبر حمایتی ، شامل توجه به زیردستان به عنوان انسانها نه موجودات بی جان می شود . و سعی در ارضای نیازهایشان دارد . رهبران حمایتی ، باز ، خون گرم ، دوستانه و خوش برخوردند . آنها مراقب افرادی هستند که با آن ها کار می کنند و با زیر دستانشان به طور عادلانه برخورد می کنند .
3 – رهبر مشارکتی [5]
رفتار رهبر مشارکتی شامل مشاوره با زیردستان و در نظر گرفتن ایده های زیردستان قبل از تصمیم گیری است . رفتار رهبر مشارکتی هم چنین به این معنی است که رهبر به طور فعال به دنبال پیشنهادها و ایده های زیردستان در تصمیم گیری است .
4 – رهبری توفیق طلب [6]
رفتار رهبر توفیق طلب ، بر موفقیت و بهبودهایی در عملکرد تأکید می کند . یک رهبر توفیق طلب ، اهداف عملکردی بالا را تعیین و نسبت به توانایی های زیردستان برای رسیدن به آن اهداف اعتماد از خود نشان می دهد .
چهار رفتار فوق در تئوری مسیر – هدف ، کیفیت های اساسی چندی را به همراه دارند . رفتار هدایتی و حمایتی مشابه با ساختارمداری و مراعات هستند . این دو رفتار دائماً قسمتی از تحقیقات رهبری بوده اند و اساسی برای عملکرد رهبران در سازمان ها هستند . رفتار رهبر مشارکتی ، تأکید بر وظیفه ی تصمیم گیری رهبران می کند. رفتار توفیق طلبی ، به قلب انگیزش زیر دست رسوخ می کند.
عوامل موقعیتی
تئوری مسیر – هدف ، دو مجموعه عوامل اقتضایی را تشریح می کند که نقش مهمی در انتخاب رفتار رهبر دارند . این دو مجموعه شامل 1 – عوامل شخصی زیردستان ، 2 – عوامل محیط کاری می باشند .
زیردستانی که توانایی شان کمتر از آن چیزی است که کارشان لاز دارد ، احتمالاً با رهبر هدایتی راحت ترند . این زیردستان با توانایی بالا ممکن است رفتار چنین رهبری را زاید درک کنند چون که آنها تقریباً از آن چیزی که قصد انجام آن را دارند ، آگاه بوده و نیازی به چنین رهبری نداشته که به آن ها بگوید چه کاری انجام دهند یا چه کاری را انجام ندهند .
افراد کانون کنترل رفتارشان را یا درونی یا بیرونی درک می کنند . زیردستانی که خود را مسئول نتایج کسب شده می دانند ( کنترل درونی ) احتمالاً بیشتر به رفتار رهبر مشارکتی و کمتر به رفتار رهبر هدایتی واکنش نشان خواهند داد چرا که آن ها نسبت به کار ، احساس کنترل می کنند و نمی خواهند که رهبر ، آن ها را برای انجام کار هدایت کند . آن ها در عوض تمایل دارند تا بر تصمیماتی اثر بگذارند که منجر به انجام کار می شود . رفتار مشارکتی پایین و رفتار هدایتی بالای رهبر ، برای زیردستانی مناسب تر است که احساس کنترل بیرونی می کنند ؛ یا به عبارتی کانون کنترل بیرونی دارند .
افراد با اقتدار طلبی بالا به شدت موقعیت مدار هستند . آن ها به سادگی دستورات مافوق ها را می پذیرند و می خواهند تا آنها را راضی نگه دارند . افراد با اقتدار طلبی پایین ، منعطف تر هستند و تمایلی به تأخیر انداختن دستورها ندارند . افراد با اقتدار طلبی بالا ، رفتار رهبر حمایتی را می پذیرند و افراد با اقتدار طلبی پایین ، رفتار مشارکتی را ترجیح می دهند .
سه عامل محیط کاری ، در محیطی که در ابهام متغیر است ، نقش به سزایی را ایفا می کنند . این تئوری ها و رفتارهای مختلف رهبر را برای محیط های کاری با درجات متفاوت ابهام پیشنهاد می کند . در یک محیط با ابهام کم ، زیردستان از آنچه که می خواهند انجام دهند ، آگاه بوده ، به انجام آن واقفند . وظایف کاری در یک محیط با روابط واضح و رویه های عملیاتی استاندارد ، کمتر دچار ابهام می شوند . اختیار رسمی نیز در درجه ی ابهام نقش دارد . اختیار مشخص در نقش رهبر ، به او این امکان را می دهد تا به طور واضح ، نقش های کاری را تعریف و اهداف روشن و واضحی را تعیین کند . گروه کاری اصلی ، شامل افرادی می شود که کاملاً با یکدیگر شناخته می شوند و اغلب ، رویه های مشخصی را برای انجام کار گروهی به وجود می آورند .
شکل زیر ساختار این تئوری را نشان می دهد . چهار رفتار تشریح شده به عنوان یک منبع در نظر گرفته می شوند که رهبر به اقتضای شرایط می تواند یکی از این منابع رفتاری را انتخاب کند . تئوری ، در مورد این که رهبران باید همه ی رفتارها را در یک زمان استفاده کنند . چیزی نمی گوید . انتخاب رفتار مطابق با تغییر شرایطی که رهبر با آن مواجه می شود ، تغییر می کند .
این شرایط همان عوامل اقتضایی ناشی از شخص و محیط کاری هستند .
؟؟
از دید کاتر ، مدیریت شامل برنامه ریزی و بودجه ریزی . سازماندهی و کارمند یابی و حل مشکل و کنترل است . مدیریت با وظایف سنتی از قبیل کارایی ، نظم و اطمینان سر و کار دارد . از سوی دیگر شامل تدوین یک چشم انداز و انتقال آن به دیگران ، ایجاد ائتلاف و اتحاد افراد و انگیزش و الهام است . پیامدی که توسط رهبران دنبال می شود همانا تغییر است . اما شاید جامع ترین تفاوت را وران جی بنیس ( 1989 ) ارائه کرده باشد .
او به خاطر این جمله اش مشهور است که : مدیران کارها را درست انجام می دهند ، ولی رهبران کارهای درست را انجام می دهند . به اعتقاد او رهبری قابل آموختن است و می توان دوره هایی را دراین زمینه ی رهبر شدن تدریس کرد . او در کتابش با عنوان یک رهبر شدن به این موضوع پرداخته است . او رهبر را شخصی می بیند که یک سازمان را دگرگون می کند . همچون معمار سازمانی که چستر بارنارد عنوان کرده بود در زیر فهرست تفاوت های رهبری و مدیریت از دیدگاه او ، آورده شده است .
1 – مدیر اداره می کند و رهبر نوآوری .
2 – مدیر بدل [7] است و رهبر اصل [8]
3 – مدیر متمرکز بر سیستم ها و ساختار است . رهبر متمرکز بر افراد ؛
4 – مدیر متکی به کنترل است ، رهبر اعتماد را القا می کند ؛
5 – مدیر دیدگاه کوتاه مدت دارد ؛ رهبر دیدگاه بلند مدت ؛
6 – مدیر به دنبال چطور و چه زمانی [9] است ، رهبر به دنبال چه و چرا [10] ؛
7 – مدیر همیشه چشم به نتایج عملیات دارد ، رهبر چشم به افق های آینده ؛
8 – مدیر اجرا می کند ؛ رهبر خلق ؛
9 – مدیر وضع کنونی را می پذیرد ، رهبر آن را مورد تردید قرار می دهد ؛
10 – مدیر سربازی عالی است ، رهبر فرمانداری عالی ؛
11 – مدیر کار را درست انجام می دهد ، رهبر کار درست را انجام می دهد .
مفهوم رهبری
آدایر از صاحب نظرانی است که اعتقاددارد رهبری قابل یادگیری و آموزش است و رهبری ، مهارتی انتقال پذیر به جای خصوصیتی ذاتی است . به اعتقاد آدایر رهبری به عنوان یک علم ، موضوع جدیدی نیست . خصوصاً در ایالات متحده که بیش از 250 مرکز گسترده در حال انجام مطالعات در این زمینه هستند . به اعتقاد آدایر ، رهبری یک مهارت قدیمی درمورد تعیین کردن جهت است و از یک کلمه آنگلوساکسون مشتق شده است . این کلمه به معنی جاده یا مسیر پیش رو ، آگاهی و دانایی از این مسیر و سپس همراه کردن دیگران با خود در این مسیر است . اما مدیریت یک مفهوم جدیدتری است که از کلمۀ لاتین manus ، به معنی مسلط بودن گرفته شده است و بیشتر در ارتباط با اداره کردن سیستم و یا هر نوع ماشینی بیان می شود .
مفهوم اصلی آن در قرن نوزدهم مطرح شد ، زمانی که مهندسان و حسابداران شروع به کارآفرینی کردند ، عناصر ارزشمندی در مدیریت وجود دارند که ضرورتاً در رهبری وجود ندارند مثل اداره کردن و مدیریت منابع انسانی . از طرف دیگر دررهبری نیز عناصری وجود دارند که ضرورتاً در مدیریت وجود ندارند مثل ترغیب دیگران از طریق شور و شوق .
مدل رهبری عملگرا
مدل رهبری عملگرای آدایر شامل سه رکن یعنی نیازهای شغلی ، نیازهای فردی و نیازهای گروهی [11] می شود . این تئوری مبتنی بر این است که رهبری یک موضوع رفتاری است تا شخصیتی . مدل آدایر موضوعات مربوط به شغل ، افراد و گروه ها را که در اکثر تئوری های رهبری نقش دارند ، با هم ترکیب می کند . با این وجود مسائل مربوط به افراد را از مسائل مربوط به گروه ها متمایز می کند . این مدل تأکید می کند که رهبری مؤثر در صورتی واقع خواهد شد که رهبر اقدام به فراهم کردن الزامات شغل ، افراد و گروه کند . این موضوع این تئوری را نزدیک به دیدگاههای اقتضائی در رهبری می کند که با تنوعی از عوامل مربوط به شغل ، افراد و موقعیت برخوردارند .
ویژگی های این مدل در زیر خلاصه شده است :
1 – نیازهای شغل ، افراد و گروه در محیطی با توجه به وضعیت کلی رهبری ارضا می شوند . شرایط هر موقعیت بر اولویت این که به کدام یک از نیازها پاسخ داده شود ، تأثیر می گذارد . یک رهبر مؤثر کسی است که از این اولویت ها آگاه باشد و بتواند مطابق با آن ها رفتار کند . برای مثال : در یک موقعیت خیلی ضرور ، باید نیازهای شغل ، بر نیاز های گروه و افراد غالب آید . در موقعیت دیگر مثل بازسازی یک تیم فوتبال ، نیازهای گروهی باید در اولویت قرار گرفته ، سپس به نیازهای فرد و در انتها به نیازهای شغل توجه کرد . این مدل بنابراین یک سبک منعطف از رهبری را تشویق می کند که ممکن است نسبتاً وظیفه مدار ، گروه مدار و یا فرد مدار باشد که مرتبط با شرایط است .
2 – وظایف شغل معطوف به نیازهای شغل شامل فعالیتهایی همچون تعیین اهداف ، برنامه ریزی کارها ، واگذاری مسئولیت ها و تعیین استانداردهای مناسب برای عملکرد می باشد .
3 – وظایف حفظ فرد ، معطوف به نیازهای افراد از قبیل سرپرستی ، مشاوره ، انگیزش و رشد می باشد .
4 – وظایف حفظ گروه ، معطوف به نیازهای گروه شامل فعالیت هایی همچون تیم سازی ، انگیزش ، ارتباطات و نمایندگی گروه برای ارتباط با گروه های خارج از مرزهای آن می باشد .
این تئوری تأکید می کند که رفتار رهبر در ارتباط با نیازهای شغل ، گروه و فرد باید منطبق با موقعیت کلی و لاجرم انطباقی باشد . بنابراین اساساً این تئوری می تواند در زمره ی تئوری های اقتضائی رهبری قلمداد شود . ( کول ، 1988 ، صص 222 – 224 )
قسمت دوم : رهیافت اقتضایی
به طور کلی نظریه های اقتضایی رهبری ، پژوهش های خود را به طور مستقیم در جهت کشف متغیرهای زمینه ساز اثربخشی برخی از ویژگی ها و رفتارهای رهبر در یک وضعیت معین هدایت می کنند ؛ برای مثال نظریه های اقتضایی بیان می دارند که مدیر اداری در یک دانشکده و یک گروهبان تعلیم دهندۀ فنون نظامی ، به ویژگی ها و رفتارهای متفاوتی نیاز دارند . زیرا با وضعیت های کاملاً متفاوتی مواجه هستند.
به طور کلی متغییرهای چهارگانه مؤثر بر سبک رهبر در تئوری های اقتضایی عبارتند از :
1 – ویژگی های شخصی رهبر ، 2 – ویژگی های فردی کارکنان ، 3 – ویژگی های گروه ، 4 – ساختار گروه ، بخش یا سازمان .
از جمله تئوری های اقتضایی رهبر می توان به تئوری رهبری اقتضایی فیدلر اشاره کرد .
این مدل بیان می دارد که عملکرد ، هم به سیستم انگیزشی رهبر و هم به میزان کنترل و نفوذ وی بر وضعیت وابسته است . دیگر تئوری های اقتضایی رهبری عبارتند از مدل مشارکتی وروم ، یتون و جاگو ، تئوری مسیر – هدف ایوانز ، هاوس و میشل و نظریۀ دورۀ زندگی رهبری هرسی و بلانچارد .
قابل ذکر است که تئوری مسیر- هدف در مدل انگیزشی انتظار ریشه دارد و واژه ی مسیر – هدف به دلیل تأکید این نظریه بر چگونگی نفوذ رهبر بر برداشت های کارکنان ، هم از هدف های کاری و هم از هدف های شخصی و ارتباط با مسیرهایی که میان این دو دسته هدف یافت می شود ، به کار رفته است . نظریه رهبری وضعیتی هرسی و بلانچارد نیز بر انطباق رفتار کاری و رفتار رابطه ای رهبر با آمادگی ( توان و تمایل ) کارکنان برای انجام کارشان تأکید دارد . علاوه بر تئوری فوق ، تئوری رهبری عملگرای آدایر و تئوری پیوستار رهبری تانینبام واشمیت را می توان جزو هر دو رهیافت رفتاری و اقتضایی طبقه بندی کرد .
ذکر این نکته مهم است که به تازگی ، یک بار دیگر از دیدگاهی متفاوت به ویژگی های شخصیتی رهبران ، توجه کرده اند. اینک پژوهشگران درصدد شناسایی مجموعه ای از ویژگی های شخصیتی هستند که می توانند بدان وسیله ، یک رهبر را معرفی کنند . از جمله این تئوری هامی توان به تئوری رهبری تبادلی و تحولی برنارد بس اشاره کرد که در آن به ویژگی های رهبران عملگرا و رهبران ایجاد کننده تحول پرداخته شده است .
رهبری تبادلی متمرکز بر مبادله ی ارتباطات بین رهبر و زیردستان است . رهبر و زیردستان مباحثی را در مورد چگونگی انجام کار مبادله می کنند . رهبر الزامات نقش و وظیفه را مشخص کرده و اعتماد کافی را در زیر دست برای انجام آن فراهم می آورد . رهبر ممکن است به زیردست ، در رسیدن به اهداف توافق شده کمک کند . رهبری تبادلی به زیردستان نشان می دهد که چطور نیازهایشان را ارضا خواهد کرد اگر آن ها آنچه را لازم است انجام دهند . اگر پیروان به این اهداف مورد نظر دست یابند ، رهبر ، بازخور مثبت و دیگر مزایای مربوط به موفقیت شغلی را ارائه می کند . اگر زیردستان به اهداف نرسند ، رهبر از تنبیه استفاده می کند .
رهبران تبادلی متمرکز بر حفظ ، حراست و مدیریت یک سازمان هستند . دو قسمت رهبری تبادلی شامل « تقویت مشروط » [12] و « مدیریت بر مبنای استثناء » [13] می شود . تقویت مشروط اشاره به استفاده رهبر از پیامدهای مثبت و منفی دارد . انتخاب پیامدها بستگی به این دارد که آیا زیردست در انجام آن چه که مورد نظر بوده است موفق شده یا خیر . مدیریت بر مبنای استثناء به این معنی است که رهبر تنها زمانی به آن چه که زیر دست انجام می دهد واکنش نشان می دهد که عملکرد زیردست انتظارات را برآورده نکند .
رهبران تبادلی با زیردستانشان به چند طریق مرتبط می شوند :
1 – رهبران تبادلی از آنچه که زیردستانشان از انجام کار می خواهند ، آگاه هستند ؛
2 – این رهبران سعی می کنند با توجه به عملکرد زیردستانشان چیزی را به آن ها بدهند که مایل به دریافتش هستند .
3 – این رهبران از پاداش ها برای افزایش تلاش و عملکرد ، بیشتر استفاده می کنند .
4 – این رهبران به نفع شخصی زیردستان در انجام کار توجه دارند .
زیردستانی که برای یک رهبر تبادلی کار می کنند ، بیشتر از آن چه را که مورد نیاز است ، انجام نمی دهند . اگر موفقیت آمیز بود زیردستان نه تنها پاداش را دریافت می کنند ، بلکه هم چنین احساس خوبی از خودشان نسبت به انجام موفقیت آمیز کار دارند . اکثر تئوری های رهبری ، خصوصاً تئوری مسیر – هدف فرایندهای رهبری تبادلی را تشریح می کنند . این رهبران هم چنین به شدت متکی به تئوری های انگیزش می باشند .
رهبری تحولی ( دگرگونی یا تحول آفرین )
رهبری تحولی به وضوح از رهبری تبادلی متفاوت است . این نوع رهبری بر ویژگی های کاریزماتیک بودن ، ملاحظات فردی و ترغیب فرهنگی و ترغیب فکری رهبر متمرکز است .
کاریزما یک واژه یونانی به معنی موهبت ( عطیه ) الهی ، از قبیل توانایی برای انجام معجزات یا پیش بینی وقایع آینده است ( یوکل ، 1994 ، ص 317 ) ؛ چون این ویژگی به رهبر قدرت می دهد ، کاریزما مهم ترین قسمت رهبری تحولی محسوب می شود . پیروان رهبران کاریزماتیک به آن ها اعتماد داشته ، خودشان را با آن ها پیوند می زنند . کاریزما در واقع اسنادی توسط زیردست به رهبر است . رهبری که توسط یک شخص ، کاریزما درک می شود ، ممکن است توسط شخص دیگر کاریزما درک نشود . خصوصیات شخصی ، نقش مهمی در کاریزما بودن ایفا می کنند رهبران کاریزماتیک اغلب درجه بالائی از اعتماد به نفس ، عزت نفس و خودمختاری دارند .
ملاحظات فردی
شامل یک گرایش به بهبود معلم مدارانه ( مشاوره ای ) می باشد . رهبر تحولی برای گرایش به بهبود از زیردستان می خواهد آن ها را تجربه کنند . او به همین خاطر وظایف چالشی را به زیردستان واگذار می کند . ملاحظات فردی به معنی این است که رهبر تحولی ، تنوع در مهارت ها ، توانائی ها و انگیزه ها را برای فرصت های بهبود در بین زیردستان ، شناسائی می کند . رهبر تعدیلی به خوبی زیردستانش را می شناسد . او هم چنین رهنمود ، مشاوره و حمایت لازم را به طور جداگانه از هر یک از زیردستانش به عمل می آورد . و از عملکرد آنان به طور سازنده انتقاد می کند . یک قسمت کلیدی ملاحظات فردی حدی است که رهبر علاقه واقعی را به زیردست نشان می دهد .
ترغیب فکری
اشاره به توانایی رهبر تحولی برای ایجاد آگاهی نسبت به حل مشکلات و حل آن ها دارد، چنین رهبرانی تغییرات را به ارزش ها و اعتقادات زیردستان القا می کنند . آن ها زیر دستان را به تصویر کردن حالت های جدید و مختلف آینده برای گروه ، تحریک می کنند .
ترغیب فکری بیشتر یک تغییر در جهت هدایت وضعیت حال می باشد و جهشی عمده را در ارزش ها واعتقادات و مسائل مورد توجه زیردستان ، خواستار است . رهبران تبدیلی ، ترغیب فکری را از توانایی فنی و استعداد شخصی برترشان ، به دست می آورند . آن ها هم چنین علائم و تصاویری را ایجاد می کنند که بصیرتشان را برای گروه یا سازمان نشان می دهد .
ترغیب احساسی ( الهام )
ذکر می تواند قسمتی از ترغیب هوشیارانه باشد . رهبر تحولی ، زیردستان را از آگاهی در مورد وضعیت آینده و نقشی که هر زیردست در کسب آن وضعیت آینده ایفا خواهد کرد لبریز می کند .
رهبران تحولی می توانند بر زیردستانشان اثرات زیر را داشته باشند :
1 – سطح آگاهی زیردستان را در مورد ارزش نتایج کاری بالا برند ؛
2 – زیردستان را به فراتر از منافع شخصی ترغیب کنند ؛
3 – تعهد به گروه کاری ، تیم یا سازمان را افزایش دهند ؛
4 – زیردستان را برای کسب نیازهای سطح بالاتر ترغیب کنند .
رهبران تحولی برای افزایش عمده ی عملکرد ، ورای آن چه که برای رسیدن به اهداف مستقیم سازمان لازم است ، تلاش می کنند . آن ها هیجان را به محیط کار آورده و پیوندهای عاطفی قابل توجهی را بین خود و زیردستانشان به وجود می آورند . رهبران تحولی در جهت آن چه که به آن اعتقاد دارند برای سازمان درست و مناسب است تلاش می کنند و نه در جهت وضعیت حال سازمان . آن ها اغلب تغییرات شگرف را برای فرهنگ سازمان ها به همراه می آورند و مدت زمان زیادی بعد از ترک سازمان در اذهان می مانند . سازمان ها به رهبران تبدیلی در زمان های بحران نیازمند هستند . محیط های بیرونی پر تلاطم مستلزم القا و حل مسئله توسط یک رهبر تحولی خلاق است . به طور خلاصه رهبران تبدیلی می توانند کلیدی برای بقای سازمان در طول دوره ی تغییر سریع و عدم اطمینان باشند . ( چمپکس ، 1996 ، ص 335 – 336 )
تئوری مبادلیه رهبر – عضو
رهبران به ندرت با پیروانشان با عدالت برخورد می کنند ، تئوری مبادله رهبر – عضو [14] که از آن با عنوان ارتباط عمودی دوتایی [15] نیز یاد می شود ، تعاملات بین یک رهبر و اعضایی را که به نام درون گروه [16] و بیرون گروه [17] مشهور هستند نشان می دهد . این مدل به طور کلی با نظریه های اولیه راجع به رهبری متفاوت است . طبق این تئوری ضرورتی ندارد که سرپرست با همه ی زیردستانش به یک شکل رفتار کند . اعضای درون گروه شامل کارکنانی می شوند که به اعتقاد رهبر شایسته ، قابل اعتماد ، سخت کوش و پذیرای مسئولیت اند . اما گفته می شود که اعضای بیرون گروه ، دارای این خصوصیات نیستند . در نتیجه رهبر از واگذاری مسئولیت سنگین به اعضای درون گروه ، احساس اطمینان کرده و کار خود را سبک می کند . رهبر از اعضای درون گروه به خاطر این که کارش را راحت کرده اند ، تقدیر و تشکر به عمل می آورد . به این دلیل اعضای درون گروه از سطح بالاتری از عملکرد و رضایت ، نسبت به اعضای بیرون گروه برخوردار می باشند .
رهبر تمایلی به طرفداری از اعضای بیرون گروه نداشته و به آن ها وظایف مشخصی را می دهد که توانایی و مسئولیت کمتری را می طلبند . اعضای این گروه هم چنین از رابطه ی شخصی با رهبر بی نصیب خواهند ماند . در حقیقت روابط رهبر با اعضای خارج از گروه ، مبتنی بر اختیار رسمی است ؛ حال آن که روابط رهبر با اعضای درون گروه مبتنی بر احترام و روابط دوستانه است . در مورد این که رهبر چگونه اعضای درون گروه یا خارج از آن را مشخص می کند ، چیز مشخصی وجود ندارد . با این حال شواهدی وجود دارند که نشان می دهند رهبران ، زیردستانی را به عنوان عضو درون گروه در نظر می گیرند که خصوصیات مشابه رهبر را داشته باشند و احتمالاً برون گرا و شایسته تر از اعضای بیرون گروه باشند . ( مک کنا ، 2000 ، ص 377 – 378 ) . همانطور که در شکل زیر مشاهده می شود ، رهبر یک رابطه دوتایی یا نفر به نفر با هر یک از پنج زیردست خود برقرار می کند .
نقش حیاتی رهبری در سازمان ، تعریف ، انتخاب ، حمایت و دفاع از ارزش های خاص و ایجاد ساختار اجتماعی ، برای تبلور و تقویت این ارزش ها است .
رهبری را نهادینه کنید . هدف از سرپرستی باید کمک به افراد و سازمان برای کار بهتر باشد . ( رانگتوساناتام ، 2003 ، 936 – 918 ) رهبری در سازمان ، هنگامی نهادینه می شود که احساس تعهد او نسبت به کیفیت ، به سایر افراد سازمان انتقال یابد . ( پترسن ، 1999 ، 488 – 468 )
شیوه های رهبری
بیش تر گروه ها در اساس نامه ی خود نقش های مشخصی را تعریف کرده اند . مثلاً منشی اجرایی موظف است دستور کار را مشخص کند ، یادداشت برداری کند ، به نامه ها جواب دهد و غیره ، حال آن که جلسات را عملاً رئیس اداره می کند . تحقیقات زیادی درباره ی نقش رهبری در عملکرد گروه ها صورت گرفته است و چهار شیوه ی متفاوت مشخص شده است :
ناظران از جامعه نگاشت ها ( نمودارهایی که نشان می دهند کی با کی ارتباط برقرار می کند ) و نیز شبکه های تحلیلی ای بهره می گیرند که نشان می دهند نقش و سهم هر عضو گروه به چه میزان بوده است . در همین راستا ، هرولد لی ویت و دیگران نیز به شکل تجربی نشان داده اند که اشخاص با توجه به کارآیی و روحیه شان چگونه در شبکه های گروه های کوچک کار می کنند . ( نک : شبکه های گروه های کوچک ) .
استفاده از گروه پاسخگو در تحقیقات اخیر باب شده است . پژوهش گر به جای این که نظر افراد را یک به یک بپرسد ، با یک گروه از افرادهم ردیف گفت و گو می کند و نظرات آن ها را جمع بندی می کند . برای بررسی واکنش های گروه های مختلف رأی دهندگان نسبت به سیاست های پیشنهادی وعملکرد سیاستمداران از گروه های پاسخگو استفاده شده است .
مدیریت در مقابل رهبری
مدیریت ، مجموعه ای از فرایندهای پیچیده ای است که می تواند نیروی انسانی و فناوری را به آسانی در کنار یکدیگر اداره کند . مهمترین جنبه های مدیریت ، شامل برنامه ریزی ، بودجه بندی ، سازماندهی ، تأمین نیروی انسانی ، کنترل ، تصمیم گیری و حل مسأله است . رهبری ، مجموعه فرایندهایی است که سازمان را در موقعیت برتر قرار می دهد یا آن را به نوعی با تغییر شرایط سازگار می کند. رهبری ، آینده را برای افراد تعریف می کند ، با چشم انداز آینده ، افراد را با یکدیگر متحد می کند و انگیزه ای را در آنها به وجود می آورد که علی رغم موانع ، به آن دست می یابند .
|
رهبری |
مدیریت |
|
استقرار جهت : توسعۀ چشم انداز آینده ( اغلب آیندۀ دور ) و استراتژیهایی به منظور ایجاد تغییرات در مورد نیاز برای دست یابی به آن . هم سو کردن افراد : انتقال جهت حرکت از طریق گفتار و کردار به همۀ افرادی که همکاری شان برای به وجود آوردن تیمها و ائتلافهایی که چشم انداز و استراتژی را درک می کنند و اعتبار آنان را می پذیرند ، ضرورت دارد . ایجاد انگیزه و هیجان : نیرو بخشیدن به افراد برای غلبه بر موانع عمده سیاسی و دیوانسالارانه به منظور ارضای نیازهای ارضا نشده |
برنامه ریزی و بودجه بندی : استقرار مراحل جامع و جداول زمانی برای کسب نتایج موردنیاز و سپس تخصیص منابع ضروری برای آن . سازماندهی و تأمین نیروی انسانی : استقرار ساختار برای اجرای لازمه های برنامه ، به کارگماری افراد در این ساختار ، تفویض اختیار و مسؤولیت برای اجرای برنامه ، فراهم آوردن خط مشی و رویه هایی برای کمک به راهنمایی افراد ، خلق روشها و نظامهایی به منظور نظارت بر اجرا . کنترل ، تصمیم گیری و حل مسأله : نظارت بر نتایج ، تشخیص انحرافات از برنامه ، سپس برنامه ریزی و سازماندهی برای حل این مشکلات |
|
تحولات مفید بسیاری را ایجاد می کند ، مثل محصولات جدیدی که مشتریان می خواهند و دیدگاههای جدید در مورد روابط کاری که به شرکت کمک می کند رقابتی تر بماند |
درجه ای از قابلیت پیش بینی و نظم ایجاد می کند و دارای ظرفیت بالقوۀ تولید نتایج کوتاه مدت برای ذینفعان مختلف است ( مثلاً برای مشتری ، همیشه به موقع بودن و برای سهام داران ، در حد بودجه صرف کردن ) |
در رهبری با الگو گفتارها بی ارزش هستند ، ولی رفتار دارای ارزش است . بدبینی که به طور طبیعی در درون همۀ ما هست ، تمایل به این دارد که گفتارها را باور نکند ، اما تحت تأثیر رفتار قرار می گیرد .
به همین منوال ، چیزی به افراد گفتن و به گونه ای دیگر رفتار کردن ، بزرگترین شیوه برای تضعیف بنیادی انتقال چشم انداز تحول به افراد به شمار می رود .
مدیریت بیشتر با وضع موجود و رهبری بیشتر با تحول سر و کار دارد .
روان شناسی روابط انسانی
هر قدر که مؤسسه ها مقرراتی باشند ، ارتباط اثربخش کمتری خواهند داشت و در کنترل سازنده تعارض ، نسبت به مؤسسه هایی که در انتهای دیگر پیوستار قرار دارند ، از مهارت کمتری برخوردار خواهند بود .
در این زمینه ، شخصیت رهبر و روش هایی که به کار می گیرد نیز ، دارای اهمیت است . مدیرانی که موضع دفاعی کمتری دارند ، و حمایت کننده تر هستند ، به افراد تشکیلات خود کمک می کنند تا از درگیر شدن در کشمکش های غیر ضروری ، بپرهیزند .
سیمای سازمان
رهبران مستبد ، واقعیت را دیکته می کنند و برداشت خود از موقعیت را به دیگران تحمیل می کنند . رهبران دموکراتیک واقعیت یک موقعیت را از برداشتی که همکارانشان به دست می آورند ، اخذ می کنند و به سخنان دیگران گوش می دهند . موضوعات اساسی را فراخوانده و منسجم می کنندو تصویری را از آنها استخراج می کنند و توسعه می دهند . این گونه رهبران به جای این که مردم را وادار به تبعیت از خود کنند ، واقعیت ادراک شده توسط دیگران را از طریق اقدامات راهبردی و راهنمایی های اصلی به صورتی ملایم تر و محتاط تر از همطرازان مستبد خود ، تصحیح می کنند و لازم نمی دانند که برای هدایت عملیات در خط مقدم جبهۀ فعالیت ها حضور یابند .
آنها می توانند نقش زمینه را بازی کنند ؛ یعنی انجام مراحل بسیار مهم و جهت دهی کلی رویدادها را بر عهده گیرند و انتخاب جزئیات را به مجریان امور واگذار کنند .
مدیران ترتیبی می دهند که کارها به وسیلۀ دیگران انجام شود . آنان تصمیم می گیرند ، منابع را تخصیص می دهند و کارهای دیگران را رهبری می کنند تا هدفهای سازمان تأیید گردد . مدیران کارهای خود را در سازمان انجام می دهند . سازمان ، یک واحد هماهنگ اجتماعی است که از دو یا چند نفر تشکیل می شود ، تا برای تأمین یک یا مجموعه ای از هدفها ، به گونه ای مستمر یا مداوم کار کنند . با توجه به این تعریف ، می توان مؤسسات تولیدی و خدماتی و همچنین مدرسه ، بیمارستان ، کلیسا ، واحدهای ارتش ، خرده فروشیها ، نیروهای انتظامی و نهادهای دولتی را سازمان نامید . مدیران بر فعالیتهای دیگرنظارت می کنند و مسئول تأمین هدفهای این سازمانها هستند ( معمولاً در مؤسسات غیر انتفاعی آنها را رئیس می نامند ) .
وظایف مدیران
در نخستین سالهای این قرن ، یک صنعتگر فرانسوی به نام هنری فایل چنین اظهار داشت که همۀ مدیران پنج وظیفه یا کار را انجام می دهند : برنامه ریزی ، سازماندهی ، رهبری ، هماهنگی و کنترل . امروزه این کارها را به صورت چهار وظیفۀ : برنامه ریزی ، سازماندهی ، رهبری و کنترل بیان می کنند .
اگر شخص نداند که می خواهد به کجا برود ، هر مسیری را که انتخاب کند به مقصد خواهد رسید . از آنجا که موجودیت سازمانها برای تأمین هدفهاست ، پس باید این هدفها را تعیین کرد و راهها یا وسایل تأمین آنها را مشخص ساخت . مدیر شخصی است که چنین نقشی را ایفا می کند . وظیفۀ برنامه ریزی شامل ارائه تعریف از هدفهای سازمان ، تعیین یک استراتژی کلی برای رسیدن به این هدفها و ارائه سلسله مراتبی جامع از برنامه ها برای یکپارچه نمودن و هماهنگ ساختن فعالیت ها می شود .
همچنین مدیران ، مسئول طراحی و تعیین ساختار سازمانی هستند . این وظیفه را سازماندهی می نامند که شامل وظایف زیر است :
کارهایی که باید انجام شود ، تعیین کسانی که باید آنها را انجام دهند ، شیوۀ دسته بندی این کارها ، هر یک از افراد گزارش خود را به چه کسانی باید بدهند و در نهایت محل تصمیم گیریها .
سازمان از افراد تشکیل می شود و وظیفۀ مدیر ، هدایت و هماهنگ ساختن این افراد است . این وظیفه را رهبری می نامند . هنگامی که مدیران زیردستان را بر می انگیزند ، کارها و فعالیتهای آنان را رهبری و هدایت می کنند و مؤثرترین کانالهای ارتباطی را مشخص می نمایند ، یا تضاد بین اعضا را از بین می برند ، در حال انجام دادن این وظیفه ( رهبری ) هستند .
آخرین وظیفه ای که بر عهدۀ مدیر است کنترل نامیده می شود . پس از تعیین هدفها ، برنامه ها تنظیم می شوند ، ساختار سازمانی ترسیم و مشخص می شود ، افراد استخدام می گردند ، به آنان آموزش داده می شود و در نهایت وسایل تشویق و انگیزۀ آنان فراهم می گردد ، ولی باز هم امکان آن هست که هدف تأمین نشود . برای مطمئن شدن از این که امور طبق برنامه انجام شده است ، مدیریت سازمان باید عملکردها را زیر نظر داشته باشد .
عملکرد واقعی باید با هدفهایی که از پیش تعیین شده ، مقایسه شود . اگر انحراف زیادی از این بابت ، به وجود آمده باشد ، وظیفۀ مدیر این است که مجدداً امور را در مسیر اصلی خود قرار دهد . این نظارت و مقایسۀ عملکردها با هدفهای از پیش تعیین شده را که در نهایت منجر به رفع انحرافها می شود ، کنترل می نامند .
بنابراین به این نتیجه میرسیم که وظایف مدیران عبارت است از : برنامه ریزی ، سازماندهی ، رهبری و کنترل .
نقش مدیر
در آخرین سالهای دهۀ 1960 ، در انستیتو تکنولوژی ماساچوست ( MIT ) یکی از دانشجویان کارشناسی ارشد به نام هنری مینتزبرگ درباره پنج مدیر اجرایی تحقیق کرد :
|
نقش |
شرح |
نمونه |
|
رئیس تشریفات
رهبر
رابط
اطلاعات
|
رئیس تشریفات ؛ کسی است که مقدار کارهای روزمره را که دارای ماهیت قانونی و اجتماعی هستند انجام می دهد . مسئولیت ایجاد انگیزش و هدایت زیردستان را بر عهده دارد .
حفظ و نگهداری یک شبکه ارتباطات خارجی |
مشارکت در جشنها ، اعطای درجه به افراد و دادن نظرهای مشاوره ای
انجام تمام کارهایی که ، به امور کارکنان و زیردستان مربوط می شود ، بر عهدۀ رئیس سازمان است . نظارت بر همه مکاتبات سازمان و سایر اموری که با دنیای خارج انجام می گیرد. |
|
رئیس اطلاعات سازمان اطلاع رسان
|
دریافت اطلاعات در سطحی گسترده . او به صورت مرکز سلسله اعصاب اطلاعات داخلی و خارجی سازمان در می آید . ( حراست سازمان ) اطلاعاتی را که از کارکنان سازمان یا از کسان دیگر به دست آورده است به اعضای سازمان می رساند . برخی از اطلاعات ، جنبه آماری دارند و برخی را باید تفسیر کرد و توضیح داد و در مواردی باید دیدگاههای مختلف مقامات ذی نفوذ سازمان را جمع آوری و به اصطلاح برآیند نیروها را رسم کرد . |
|
|
نماینده یا سخنگوی سازمان تصمیم گیری
|
درباره برنامه ها ، سیاستها ، فعالیتها و نتایج اقدامات ، اطلاعات لازم را به افراد و دستگاههای خارج از سازمان می دهد . درواقع ، همانند یک متخصص و کارشناس صنعتی ( برای سازمان ) کار می کند و نماینده و سخنگوی سازمان است .
|
تشکیل جلسه با هیأت مدیره ، دادن اطلاعات مربوط به افراد و گروههای خارج از سازمان . |
|
خلاق یا نوآور
مسئول رفع بحران
تخصیص دهنده منابع مذاکره کننده
|
برای ایجاد تغییر و تحول ، در سازمان به تحقیق و بررسی می پردازد و در پی فرصتها و امکاناتی بر می آید تا تعدادی « طرح اصلاحی » ارائه کند . همچنین در ارائه برخی از طرحها هم نظارت می کند . هنگامی که سازمان با تشنجات و مسائل مهم و ناگهانی رو به رو می شود ، او مسئول ارائه راه حلها و اقدامات اصلاحی است . مسئولیت تخصیص دادن منابع انواع سازمان را بر عهده دارد . در واقع ، او تمام تصمیمات مهم سازمانی را تأیید می کند . در مذاکرات و هنگام بستن قراردادها ، نمایندگی سازمان را بر عهده دارد . |
تشکیل جلسه با هیأت مدیره . دادن اطلاعات مربوط به افراد و گروههای خارج از سازمان .
مشارکت در جلسات ، تعیین خط مشی ها و استراتژی سازمان در رابطه با طرحهای جدید .
مشارکت در جلسات و گرد هماییهایی که برای رفع بحرانها و حل اختلافها و مسائل تشکیل می شود . مذاکره و چانه زدن . |
تا دریابد که آنان در آن مقام چه کارهایی انجام می دهند . با توجه به مشاهداتی که او از این مدیران داشت ، به ا ین نتیجه رسید که آن پنج مدیر ده نقش متفاوت و بسیار مرتب و همزمان ( مجموعه ای از رفتارهای مربوط به مشاغل خود ) انجام می دهند . در جدول 1 – 1 این ده نقش زیر عنوان سه نقش کلی ارتباطی ، اطلاعاتی و تصمیم گیری نشان داده شده است .
نقش ارتباطی ( ایجاد ارتباط بین افراد )
همۀ مدیران باید این نقش را که جنبۀ تشریفاتی و از نظر ماهیت جنبه نمایشی دارد ، انجام دهند . هنگامی که رئیس دانشگاه ، در جشن فارغ التحصیلی ، گواهی نامۀ دانشجویان فارغ التحصیل را به آنان اعطا می کند یا زمانی که سرپرست و مسئول کارخانه از تعدادی دانش آموز بازدید کننده پذیرایی می نماید و آنها را به بخشهای مختلف کارخانه راهنمایی می کند ، یک کار تشریفاتی انجام گرفته است . همۀ مدیران باید نقش رهبری را ایفا کنند . ایفای این نقش شامل استخدام ، آموزش ، ایجاد انگیزش و تعیین مسئولیتها و وظایف کارکنان می شود . سومین نقشی که مدیر باید ایفا کند ایجادارتباط بین گروه هاست . مینتزبرگ این کار را که عبارت است از تماس با افراد خارج از سازمان به منظور کسب اطلاعات ، برقرار کردن ارتباط نامید . مدیر می کوشد تا با افراد درون یا بیرون سازمان تماس بگیرد . برای نمونه ، مدیر فروش با مسئول کارگزینی شرکت تماس می گیرد ، با او ارتباط برقرار می کند و اطلاعات لازم را به دست می آورد، هنگامی که مدیر فروش از مجرای شورای بازاریابی با سایر مدیران فروش تماسهایی می گیرد نوعی روابط
| دسته بندی | روانشناسی و علوم تربیتی |
| فرمت فایل | doc |
| حجم فایل | 682 کیلو بایت |
| تعداد صفحات فایل | 110 |
فصل یکم
مقدمه پژوهش
مقدمه
موضوع معنویت[1]، دل مشغولی همیشگی انسان است. هر چند پس از انقلاب های علمی و صنعتی در غرب، گستره نفوذ دین و معنویت رو به کاهش گذاشت، تا جائی که تصور می شد دین به کلی رو به زوال است، اما در سالیان اخیر محرز شده است که دین و معنویت هر دو مورد توجه مجدد جوامع قرار گرفته اند. اینک ابراز علاقه به دین در عموم کشورهای اسلامی از جمله کشورهای خاورمیانه، آفریقا و همچنین، خاور دور مانند مالزی و سایر نقاط جهان چنان واضح است که از آن به بیداری اسلامی یاد می شود. مردم کشورهای مسیحی نیز که ده ها سال سردمداران الحاد و بی دینی در جهان بوده اند، در سالیان اخیر دوباره گرایش قابل ملاحظه ای به دین و معنویت نشان می دهند. حتی در جوامعی مانند آمریکا نوعی تشنگی نسبت به امور معنوی از جمله دین می شود. مسائلی از قبیل بی معنا شدن زندگی، احساس خلاء اخلاقی، اسارت بشر در دست تکنولوژی، تماس غرب با مذاهب مشرق زمین، آگاهی روز افزون انسان معاصر به دین و معنویت در این امر دخیل بوده است. هر روزه بر تعداد یافته های پژوهشی در زمینه های مختلف علمی به ویژه پزشکی، روان شناسی و جامعه شناسی که با گزاره های دینی همسو هستند یا لااقل تناقضی با دین ندارند، افزوده می شود. این یافته ها که در سه دهه قبل اندک بودند، در سال های اخیر با یک شتاب ناگهانی در حال افزایش هستند. به طور مثال، در خصوص ارتباط بین دین و سلامتی چیزی حدود 200 پژوهش پس از نیمه اول قرن بیستم وجود داشت که در دهه آخر این قرن، ناگهان به بیش از 5000 پژوهش مؤید ارتباط مثبت دین و سلامتی بالغ گردید و امروز با سرعت بیشتری در حال افزایش است، به نحوی که شاید بتوان از آن به یک «نهضت علمی» تعبیر کرد (کینگ[2]، 1999، ترجمه شجاعی،1383).
بیان مساله
اهمیت معنویت و رشد معنوی در انسان، در چند دهه گذشته به صورتی روز افزون توجه روان شناسان و متخصصان بهداشت روانی را به خود جلب کرده است. پیشرفت علم روان شناسی از یک سو و ماهیت پویا و پیچیده جوامع نوین از سوی دیگر، باعث شده است نیازهای معنوی بشر در برابر خواسته ها و نیازهای مادی قد علم کنند و اهمیت بیشتری بیابند. چنین به نظر می رسد که مردم جهان، امروزه بیش از پیش به معنویت و مسائل معنوی گرایش دارند و روان شناسان و روان پزشکان نیز به طور روز افزون در می یابند که استفاده از روش های سنتی و ساده، برای درمان اختلالات روانی کافی نیست (شهیدی و شیر افکن، 1383).
در طول چند دهه گذشته، نظریه های هوش چندگانه، فهم ما را از هوش در بین شناخت سنتی وسیع تر ساخته است، خصوصاً توانایی های منطقی و زبانی با تست هوش شناختی، هوش هیجانی[3] ، خلاق، عملی، اجتماعی، وجودی و معنوی را در بر گرفته است (بار[4] در 2000، گاردنر[5] 1983 و 2000، امونز[6] 1999 هالاما و استرانیز[7] 2004، کلمن[8]2001، میلر و سولاوی[9] 1993، استرنبرگ[10] 1997). همراه با هر شکل هوش، یک مدل نظری وابزار سنجش توسعه یافته و برای سنجش مناسب ساختار هوش جدید روا شده است .
به موازات توسعه ساختار هوش هیجانی، هوش معنوی[11] (SI) شامل مجموعه ای از توانایی هایی است که از منابع معنوی نشات می گیرد، ساختارهای معنویت و هوش را وارد ساختار جدیدی می کند. هوش معنوی مستلزم توانایی هایی است که موارد معنوی را برای پیش بینی عملکرد، تطابق و ایجاد محصولات و دستاوردهای ارزشمند بکار می گیرد (امونز،1999). می توان گفت، هوش معنوی مجموعه ای از توانایی هایی است که افراد برای بکار بردن، شکل دادن و دربرگرفتن منابع معنوی به ارزش ها و کیفیت ها به روشی که به عملکرد خوب روزانه و بهزیستی روانی دست یابند، بکارمی برند که شامل پنج حوزه: هوشیاری، لطف حق، معنا، برتری و حقیقت است (امرم و دریر[12]، 2007).
با توجه به این تعریف، می توان نتیجه گرفت که هوش معنوی موجب افزایش کیفیت عملکرد و بهزیستی روانی افراد می شود و در پژوهشها نشان داده شده است، هوش معنوی با سلامت افراد رابطه مثبت دارد. بنابراین، پژوهش حاضر تلاشی برای پاسخ به این سوالات است که آیا می توان ابزاری دقیق و استاندارد تهیه کرد که بتواند این مولفه (هوش معنوی) را اندازه بگیرد؟ آیا این ابزار در کشور عزیزمان ایران کاربرد عملی دارد؟ آیا این ابزار معتبر است؟ آیا این تست دارای روائی است؟ آیا می توان چنین ابزاری را نرم کرد؟ آیا می توان از این تست در پژوهش های آتی استفاده لازم را بعمل آورد؟ با توجه به موارد مطرح شده پژوهش حاضر در پی آن است که پرسشنامه هوش معنوی را که 83 گویه دارد و توسط یوزی امرم و کریستوفر دریر در 2007 ساخته شده است، ترجمه و سپس در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی شهرستان زنجان هنجاریابی کند.
اهمیت و ضرورت پژوهش
پیشرفت شدید روان شناسی در دهه های اخیر و کشف آثار گسترده و غیر قابل انکار دین و معنویت در همه ابعاد زندگی انسان، به خصوص نقش بی بدیل آن در آرامش روانی، بهداشت و سلامت روانی و حتی تاثیر جدی آن در کاهش و بهبود رنج های روحی، اختلالات روانی و ناهنجاری های اجتماعی موجب رشد فزاینده و رو به گسترش مطالعات روانشناسی دین و معنویت در ابعاد مختلف شد (غروی، 1382). همانطور که پیشتر آمد، یکی از نتایج این توجه و علاقه گسترده روانشناسان به حوزه دین و معنویت، پیدایش مفاهیمی جدید در ادبیات روانشناسی بوده است. به علل گوناگونی، جامعه روانشناسی ایران با این مفاهیم جدید آشنایی کمی دارد و بطور کلی ممکن است زمان زیادی از پیدایش مفاهیم و رویکردهای جدید در حوزه روانشناسی بگذرد تا فضای دانشگاهی در ایران با آن ها آشنا شود.
از آنجائیکه هوش معنوی یک مفهوم جدید در روانشناسی است و پژوهش های اندکی در رابطه با این مفهوم در ایران صورت گرفته و مخصوصا ابزاری دقیق و استاندارد که بتواند این سازه را اندازه گیری کند وجود ندارد، لذا ضروری است، این تست بر روی افراد مختلف از جمله دانشجویان اجرا شود تا بدینوسیله گامی در جهت استاندارد سازی آن در کشور عزیزمان ایران صورت پذیرد. از طرفی، این ابزار زمانی اهمیت پیدا خواهد کرد که وسیله ای استاندارد و مناسب برای کسانی که در این حوزه می خواهند پژوهش های بیشتری انجام دهند، به حساب آید. بنابراین، روشن است وجود ابزاری فنی (عملی بودن، اعتبار، روایی و نرم یابی) به منظور سنجش دقیق سازه هوش معنوی در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی شهرستان زنجان می تواند از اهمیت ویژه ای برخوردار باشد.
اهداف پژوهش
هدف از انجام این تحقیق استاندارد ساختن تست هوش معنوی در بین دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی شهرستان زنجان است. تلاش بر این است، این ابزار وسیله ای شود جهت سنجش توانایی دانشجویان در استفاده از منابع معنوی در حل مشکلات روزمره خود و از طرفی نیز ابزاری برای پژوهش کسانی که در زمینه هوش معنوی علاقمند به کار هستند باشد.
استاندارد ساختن این آزمون در واقع گامی در جهت سنجش توانایی افراد در استفاده از منابع معنوی در حل مشکلات روزمره است. بطور خلاصه، می توان اهداف پژوهش را به شرح زیر بیان داشت:
1- شناخت مولفه های اصلی هوش معنوی.
2- فراهم ساختن ابزاری مناسب برای پژوهشگران دیگر در استاندارد ساختن آزمون های دیگر و پژوهش های مرتبط.
3- تهیه وسیله ای عینی، معتبر و روا برای سنجش هوش معنوی.
سؤالات پژوهشی
چون این ابزار (سیاهه) برای نخستین بار در ایران ترجمه شده است، بررسی روایی و اعتبار آن در گروه دانشجویان ضروری است. با توجه به اینکه موضوع مورد بررسی جنبه اکتشافی دارد، لذا تهیه پاسخ برای پرسش های زیر نیز امری ضروری است.
1- آیا بین مجموعه پرسش هایی که به منظور سنجش هوش معنوی تهیه شده است، هماهنگی درونی کافی وجود دارد؟
2- آیا آزمون هوش معنوی دارای روایی کافی است؟
3- محتوای مجموعه سیاهه هوش معنوی از چه عواملی و تا چه حد اشباع شده است؟
4- آیا مجموعه سوال هایی که برای هوش معنوی تهیه شده است، با نمره های هوش هیجانی همبستگی مثبت دارد؟
5- آیا عامل های به دست آمده از سیاهه هوش معنوی با ساختارهای نظری آن مطابقت دارد؟
تعریف مفاهیم و اصطلاحات
آزمون[13] : آزمون وسیله ای است عینی و استاندارد که برای اندازه گیری نمونه ای از رفتار یا خصایص آدمی بکار می رود. در این تعریف، مراد از عینی آن است که روش اجرا، نمره دادن و تعبیر و تفسیر نتایج آزمون بر اساس قواعدی معین و مشخص صورت می گیرد و قضاوت شخصی در آنها بی تاثیر است (شریفی،1377).
هوش معنوی : هوش معنوی بیانگر مجموعه ای از توانایی ها، ظرفیت ها و منابع معنوی است که کاربست آنها در زندگی روزانه می تواند موجب افزایش انطباق پذیری و بهزیستی فرد شود. در تعریف های موجود از هوش معنوی، به ویژه بر نقش آن در حل مسائل وجودی و یافتن معنا و هدف در اعمال و رویدادهای زندگی روزمره تاکید شده است (زوهر و مارشال[14]، 2000؛سیسک[15]، 2001؛ولمن[16]، 2001؛ناسل[17]، 2004؛کینگ، 2007). از نظر عملیاتی هوش معنوی نمره ای است که آزمودنی در مجموعه تست هوش معنوی به دست می آورد.
عملی بودن[18] : شامل همه ملاحظاتی است که یک آزمون را در عمل از نظر عوامل اقتصادی، سهولت اجرا، تفسیر و استفاده صحیح از نمره ها قابل استفاده می سازد (هومن،1384).
اعتبار[19] : اعتبار آزمون، به دقت وسیله اندازه گیری اشاره می کند و به ثبات، پایایی، همگونی، نظم، بازپدیدآیی، پیش بینی پذیری و حساسیت آن مربوط می شود. در مفهوم دیگر یعنی اینکه اگر خصیصه مورد نظر را با همان وسیله یا وسیله مشابه قابل مقایسه با آن شرایط مشابه مورد سنجش قرار دهیم نتایج حاصل تا چه حد مشابه، دقیق، پیش بینی پذیر و قابل اعتماد است (هومن،1384).
روایی[20] : مقصود از روایی آن است که وسیله اندازه گیری به واقع بتواند خصیصه مورد نظر را اندازه بگیرد نه خصیصه دیگری را. روایی یعنی مناسب بودن، با معنا بودن و مفید بودن استنباط های خاصی است که از روی نمره های تست عمل می آید (هومن،1384).
تحلیل عاملی[21] : تحلیل عاملی اصطلاحی است که برای رواسازی و توسعه ابزارهای روانسنجی، تحلیل داده ها به منظور کشف سازه های جدید و کمک به تدوین تئوری تحلیل محتوا و مواد محاسبه، سبک های مدیریتی، علائق شغلی و . . . بکار می رود (هومن،1384). استخراج تعداد محدودی عوامل از میان تعداد زیادی متغیرهای همپوش به صورتیکه بین متغیرها مشترک باشد، به جای تعدادی از متغیرها قرار می گیرد این عوامل با یکدیگر همبستگی و تداخل نداشته باشد و سازه ای روشن و با معنا بیان کنند (ثرندایک، ترجمه هومن، 1375).
بار عاملی[22] : همبستگی یک متغیر با یک عامل را بار عاملی می گویند که مقدار آن از 1- تا1+ تغییر می کند (کلاین، ترجمه مینایی، 1380).
عامل[23] : رویس معتقد است عامل، سازهای است که عملا از روی بارهای عاملی اش تعریف می شود. اساسا عامل، بعد یا سازه ای است که روابط مجموعه ای از متغیرها را به صورت خلاصه مطرح می کند (کلاین، ترجمه مینایی، 1380).
واریانس مشترک[24] : نسبت واریانس مشترک هر متغیر و عامل ها را واریانس مشترک می نامند که مقدار آن بین 0 و 1 تغییر می کند (سرمد و همکاران،1387).
واریانس خطا [25] : نوعی واریانس که تقریبا در همه پژوهش ها وجود دارد و بیانگر نوسان، تغییر یا پراش اندازه ها به سبب تاثیر عوامل تصادفی است (هومن،1384).
چرخش عامل ها : چرخش عامل ها واریانس بین عوامل و در نتیجه اعتبار را تغییر می دهد (ثرندایک، ترجمه هومن، 1375). چرخش محور ها، ساختار عامل ها را ساده می کند و چرخش عامل ها، ماتریس اولیه را به ماتریس دیگری انتقال می دهد و از طریق پراکنده کردن واریانس در همه عامل ها، تا حدی یکنواخت تر ساختار عاملی را روشن می کند و بطور کلی به یک راه حل تغییر پذیری به احتمال زیاد به سایر نمونه های همان جامعه قابل تعمیم باشد، می گردد (هومن،1384).
چرخش متعامد[26] : روش متعامد، عامل هایی فراهم می آورد که مستقل از یکدیگر است. اگر عامل ها مستقل از هم باشد، لازم است محورهای عامل ها در جریان چرخش «عمود بر هم» باشد و هر مجموعه به میزان زاویه قائمه چرخش داده شود (هومن،1386).
چرخش متمایل[27] : بعضی اوقات خوشه بندی متغیری نسبت به هم به گونه ای است که محورهای حایل برای نمایش آنها مناسب تر است. به این روش چرخش که محورها نسبت به هم با زاویه ای غیر از قائمه قرار می گیرند، چرخش متمایل گفته می شود. روش های متمایل اجازه می دهد عامل ها بعد از چرخش همبسته باشد (هومن،1386).
چرخش واریماکس[28] : روش واریماکس «عامل ها را تمیز می کند»، یعنی عامل هایی تولید میکند که با مجموعه کوچکتری از متغیرها دارای همبستگی قوی و با مجموعه دیگری از متغیرها دارای همبستگی ناچیز باشد. این روش ستون های ماتریس عاملی را ساده می سازد، و در آن فرایند ساده سازی معادل با بیشینه ساختن واریانس مجذور بارهای عاملی هر ستون است. در این روش چون تعداد متغیرهایی که بارهای قوی در یک عامل دارد کمینه می گردد، تفسیر عامل ها ساده تر خواهد بود (هومن،1386).
تحلیل مولفه های اصلی[29] (PC) : تحلیل مولفه های اصلی که یکی از مدل تحلیل عاملی اکتشافی است عامل ها واریانس هر متغیر، از جمله واریانس مشترک با سایر متغیرهای مجموعه (که واریاتس ها)، و نیز واریانس اختصاصی را توجیه می کند. تعداد مولفه ها (یا عامل ها) در تحلیل مولفه ای از لحاظ تئوری باید با تعداد متغیرها برابر باشد. زیرا همه واریانس هر متغیر باید توسط عامل ها توجیه شود (هومن،1386).
ساختار عاملی[30] :عبارت است از تعداد عواملی که کل پراکندگی موجود در متغیرهای پرسشنامه را توصیف می کند (هومن، 1386). منظور از بررسی ساختار عاملی این است که پرسشنامه از چه عواملی تشکیل شده است.
ارزش ویژه[31] : مجموع مجذورات بارهای عاملی هر عامل، نسبت واریانس تبیین شده به وسیله آن عامل را منعکس می کند. این مقدار کل واریانس، ارزش ویژه عامل است. هر چقدر ارزش ویژه عامل زیاد باشد آن عامل واریانس بیشتری را تبیین می کند.
نرم[32] : نرم یا هنجار عبارت است از متوسط عملکرد گروه نمونه ای از آزمودنی ها که به روش تصادفی از یک جامعه تعریف شده انتخاب می شود. نرم آزمون های استاندارد شده بر اساس توزیع نمره های خام گروه نمونه ای از آزمودنی ها بدست می آید (شریفی، 1383).
هنجار یابی[33] : به دست آمدن نوعی نرم است که در آن فاصله نمره ها از میانگین بر حسب انحراف استاندارد بیان می شود. در واقع یک نوع واحد استاندارد اندازه گیری است که معنای آن در تست های مختلف اساسا یکسان و ثابت است (هومن، 1384).
ضریب آلفای کرونباخ : روشی برای محاسبه اعتبار تست از طریق یکبار اجرای تست است. این روش به هماهنگی کارکرد آزمودنی از یک سوال به سوال دیگر بستگی دارد (هومن، 1384).
فصل دوم
بررسی پیشینه پژوهش
مقدمه
قبل از این که به بحث در مورد مفهوم هوش معنوی پرداخته شود، لازم است تعاریف برخی از اصلی ترین صاحب نظران این حوزه را در مورد مفهوم هوش معنوی مورد بررسی قرار داد. درتعاریف و الگوهای پیشنهادی هر یک از این صاحب نظران، بر توانایی ها، ظرفیت ها و منابع گوناگونی تاکید شده است.
از نظر امونز (2000) هوش معنوی کاربرد انطباقی اطلاعات معنوی در جهت حل مسئله در زندگی روزانه و فرآیند دستیابی به هدف است. وی به صورت ابتکاری پنج مؤلفه را برای هوش معنوی پیشنهاد کرده است:
1- ظرفیت تعالی[34] (فرا گذاشتن از دنیای جسمانی و مادی و متعالی کردن آن)؛
2- توانایی ورود به حالتهای معنوی از هوشیاری؛
3- توانایی آراستن فعالیتها، حوادث و روابط زندگی روزانه با احساس از تقدس؛
4- توانایی استفاده از منابع معنوی در جهت حل مسائل زندگی؛
5- ظرفیت درگیری در رفتار فضیلت مآبانه[35] (بخشش[36]، سپاسگزاری[37]، فروتنی، احساس شفقت و. . . ).
بر اساس نظر زوهر و مارشال (2000) به واسطه هوش معنوی افراد می توانند به مشکلات خود معنا و ارزش داده و به حل آنها بپردازند. با استفاده از آن میتوان اعمال و زندگی خود را در بافتی که از لحاظ معنادهی غنی تر و وسیع تراست، قرار داد، و به کمک آن میتوان سنجید که یک روش و یا یک راه زندگی از دیگر راه ها و روش ها از معنای بیشتری برخوردار است. هوش معنوی پایه و اساس ضروری برای عملکرد هوش منطقی و هوش هیجانی است.
زوهر و مارشال (2000) نشانه های هوش معنوی خوب رشد یافته را به شرح زیر بیان داشته اند:
1- ظرفیت انعطاف پذیر بودن[38]؛
2- درجه بالایی از خودآگاهی[39]؛
3- ظرفیت رویارویی با رنج و استفاده از آن؛
4- ظرفیت رویارویی با درد و متعالی کردن آن؛
5- ویژگی الهام گرفتن از رویا ها و ارزش ها؛
6- عدم تمایل به آزار و اذیت؛
7- گرایش به دیدن پیوندهایی بین چیزهای گوناگون (کل نگر بودن[40])؛
8- گرایش آشکار به پرسیدن سؤالهای چرا یا چه و جستجوی پاسخ های اساسی؛
9- مستقل از زمینه فعالیت های بر خلاف عرف.
از نظر بوزن[41](2001) هوش معنوی، عبارت است از آگاهی هر فرد از جهان و تعیین موقعیت خود در آن.
بنا بر تعریف نوبل[42](2001/ 2000) هوش معنوی یک استعداد ذاتی بشری است. وی با تواناییهای اصلی امونز برای هوش معنوی موافق است و دو مؤلفه دیگر نیز به آنها اضافه میکند:
1- تشخیص آگاهانه و صورت بندی این موضوع که واقعیت فیزیکی درون واقعیت بزرگتر و چند بعدی قرار دارد و تعامل لحظه به لحظه آن به صورت هوشیارانه و ناهوشیارانه.
2- پیگیری آگاهانه سلامت روان شناختی، نه تنها برای خود، بلکه همچنین برای جامعه جهانی.
از نظر سیسک (2001) هوش معنوی میتواند به عنوان یک خودآگاهی عمیق که در آن فرد بیش از پیش از ابعاد خویشتن آگاه میشود (نه تنها از بدن بلکه از ذهن بدن و روح) تعریف شود واز نظر وی هوش معنوی از ابعاد زیر ساخته شده است:
1- دانش درونی[43]: هوش معنوی ما را قادر میسازد تا دانش درونی را رشد بدهیم، در زبان فلسفه، دانش درونی، آگاهی از جوهر و ماهیت هوشیاری است و فهم اینکه این جوهر درونی، ماهیت همه آفریدگان است. هوش معنوی دستیابی ما را به هوشیاری فزاینده که در آن آگاهی از حس تفاهم و یکی بودن با جهان هستی و همه مخلوقاتش وجود دارد، فراهم میکند.
2- شهود عمیق[44]: هوش معنوی ما را با ذهن جهانی یا ذهنی بزرگ و پاسخ به مشکلات که نتیجه شهود عمیق است، پیوند میدهد. به واسطه کاربرد هوش معنوی ما میتوانیم یکپارچه شویم، و میتوانیم انتخاب هایمان را به سمت هوشیاری اصیل یا شهود عمیق سوق دهیم.
3- یکی شدن با طبیعت و جهان[45]: هوش معنوی ما را قادر میسازد تا با طبیعت یکی شویم و با فرآیند های زندگی همساز شویم. هوش معنوی ما را ترغیب میکند تا تمامیت[46]و احساسی از وحدت و رابطه را جستجو کنیم.
4- حل مسئله[47]: هوش معنوی ما را قادر میسازد تا تصویر بزرگتری[48] را ببینیم، اعمال خود را در رابطه با یک زمینه بزرگتر که منجر به معنای زندگی میشود، ترکیب کنیم. با هوش معنوی میتوانیم معنا و ارزش مشکلات را تشخیص دهیم و آن را حل کنیم.
از نظر ولمن (2001) هوش معنوی، عبارت است از ظرفیت انسان برای پرسیدن سؤالهایی درباره معنای زندگی و به طور همزمان تجربه پیوند بین هر کدام از ما و جهانی که در آن زندگی میکنیم. در نگاه وی هوش معنوی از هفت عامل تشکیل شده است:
1- مراقبت[49] : توجه به فرآیندهای بدنی از قبیل تغذیه، مراقبه منظم و تمریناتی مثل یوگا و تای چی؛
2- روشن فکری[50] : درگیری ذهنی با خواندن موضوعات معنوی و متون مقدس و بحث درباره آنها؛
3- الوهیت[51] : بیانگر احساس پیوند با خداوند، یک قدرت برتر یا یک منبع از نیروی الهی؛
4- معنویت دوره کودکی[52] : بیانگر علایق و فعالیت های معنوی در زمان کودکی، از جمله حضور در مراسم مذهبی و خواندن متون مقدس توسط والدین؛
5- ادراک فراحسی[53] : تجربه حس ششم یا فراطبیعی؛
6- ضربه روانی[54] : آگاهی معنوی از تجربیات دردناک خود یا نزدیکان؛
7- توجه به اجتماع[55] : انجام فعالیتهای معنوی، مثل کمک مالی یا کارهای عام المنفعه؛
واگن[56](2002) هوش معنوی را ظرفیت فهم عمیق سؤالات وجودی[57] و بینش نسبت به سطوح چندگانه هوشیاری تعریف میکند. هوش معنوی دربرگیرنده آگاهی از روابط خود با دیگران، زمین و همه موجودات است.
از نظر ناسل (2004) هوش معنوی بیانگر توانایی فرد در استفاده از ظرفیت ها و منابع معنوی جهت شناخت بهتر موضوعات وجودی، معنوی و واقعی و یافتن معنا حل و فصل آن ها است.
ناسل در مقیاس 17 سؤالی خود (که به تفاوت های مفهوم سازی هوش معنوی بین گرایش های مختلف معنوی حساس است) دو عامل آگاهی از یک حضور الهی[58] و پرسشگری وجودی[59] را برای هوش معنوی معرفی کرده است.
بنا بر تعریف امرم (2007)، هوش معنوی، عبارت است از مجموعه ای از توانایی ها بکارگیری منابع، ارزش ها و ویژگی های معنوی در جهت افزایش کنش و بهزیستی زندگی روزانه. در نگاه او، هوش معنوی از هفت بعد زیر تشکیل شده است:
1- هوشیاری: آگاهی خالص و توسعه یافته؛
2- جذبه[60]: زندگی همراه با احساس تقدس و ابراز عشق به زندگی و اعتماد به آن؛
3- معنا[61]: تجربه معنا در فعالیتهای روزمره به واسطه احساس هدف؛
4- تعالی: فرا رفتن از خویشتن خود خواه در یک کل به هم پیوسته؛
5- اعتماد[62]: زندگی با پذیرش باز، کنجکاوی و عشق برای خلق کردن؛
6- تسلیم آشتی جویانه با خویشتن[63] (حقیقت، خدا، وجود مطلق. . . )؛
7- نظارت درونی[64]: آزادی درونی همراه با عمل و پاسخ بخردانه.
کینگ (2007) پژوهشی را در مورد هوش معنوی در دانشگاه ترنت کانادا صورت داده است. از نظر وی هوش معنوی، مشتمل است بر مجموعه ای از ظرفیت های ذهنی و انطباقی که بر جنبههای غیر مادی و متعالی واقعیت، استوار است. بویژه آن هایی که در ارتباط با ماهیت هستی فرد، معنای شخصی، تعالی و حالت های اوج گرفته هوشیاری هستند. در عمل، این فرآیندها با توجه به توانایی فرد در تسهیل شیوه های منحصر به فرد حل مسئله، استدلال انتزاعی و سازگاری است.
کینگ چهار توانایی یا ظرفیت اصلی را برای هوش معنوی فرض میکند:
1- تفکر وجودی انتقادی[65]: ظرفیت تأمل نقادانه ماهیت هستی، واقعیت، جهان، فضا، زمان و دیگر موضوعات وجودی و متافیزیکی؛ همچنین، ظرفیت تأمل در موضوعات غیر وجودی و در ازتباط با هستی فرد (به طور مثال، از یک دیدگاه هستی گرایانه)؛
2- ایجاد معنای شخصی[66]: توانایی استخراج معنا و هدف شخصی از همه تجربه های مادی و روانی از جمله ظرفیت خلق و اختیار یک هدف زندگی؛
3- آگاهی متعالی[67]: ظرفیت تشخیص ابعاد/ الگوهای متعالی خویشتن (مانند خویشتن فرافردی یا متعالی) دیگران و جهان مادی در خلال حالت های طبیعی هوشیاری، همراه با ظرفیت تشخیص روابط آن ها و خویشتن فرد و طبیعت؛
4- گسترش حالت هوشیاری[68]: توانایی ورود به حالت های اوج یافته هوشیاری ( مثل هوشیاری مطلق و نا متناهی، اتحاد و یکی شدن[69]) و دیگر حالت های جذبه[70] به اختیار فرد (به عنوان نمونه، تأمل عمیق[71]، مراقبه، نماز و غیره. . . )؛
آنچه که در وهله اول در بررسی تعاریف ارائه شده از مفهوم هوش معنوی آشکار است، تاکید صاحب نظران این حوزه بر کنش انطباقی هوش معنوی در زندگی روزمره است (امونز،2000؛نوبل،2001؛ناسل،2004؛امرم،2007؛کینگ،2007). بخش زیادی از این کنش سازگارانه در نتیجه پاسخ به سؤالات وجودی و یافتن معنا و هدف در فعالیت ها و رویدادهای زندگی است. در واقع، داشتن معنا و هدف در زندگی وجه اشتراک اکثر این تعاریف است و به نظر میرسد اصلی ترین ویژگی هوش معنوی نیز محسوب می شود. همچنین، این ویژگی از هوش معنوی میتواند وجه تمایز آن از دیگر هوش های شناخته شده باشد.
یکی دیگر از ویژگی های مشترک اکثر تعاریف ارائه شده از هوش معنوی، آگاهی متعالی است (امونز، 2000؛زوهر و مارشال، 2000؛نوبل، 2001؛واگن، 2002؛امرم، 2007؛ کینگ، 2007). تعالی، ظرفیت فرا رفتن از مرزهای دانش، تجربه و شعور بشری، با یک روش معنوی یا مذهبی* است. آگاهی متعالی ظرفیت تشخیص بعد متعالی خود، دیگران و جهان مادی مد نظر قرار گرفته است (کینگ،2007). تاکید بر بعد متعالی انسان، در روان شناسی فرا فردی[72] (که شاخه ای از روانشناسی انسان گرا[73] است) آشکار است. در این رویکرد، انسان محدود به ابعاد جسمانی، روانی و اجتماعی نیست، بلکه از یک خود برتر و متعالی برخوردار است (وست،1999، ترجمه شهیدی و شیر افکن،1383) .
خودآگاهی نیز یکی دیگر از عواملی است که در تعاریف اکثر صاحب نظران این حوزه به عنوان یکی از ویژگی های اصلی هوش معنوی در نظر گرفته شده است (زوهر و مارشال، 2000؛سیسک، 2000؛بوزن، 2001؛واگن، 2002). خودآگاهی عمیق، شامل آگاهی تدریجی از لایهها و ابعاد مختلف خویشتن است. خود شناسی و خودآگاهی شخصی میتوانند از طریق اندیشه در مورد خود، وارسی کردن اهداف و آرزوها، توجه به پیام ها در رویا ها و نشانه های شهودی و پیدا کردن معنا در تجربه های بیرونی به وجود آید (سیسک، 2000).
تجربه هوشیاری اوج یافته نیز دراکثر تعاریف ارائه شده، به عنوان یکی دیگر از ویژگی های هوش معنوی آمده است (امونز، 2000؛سیسک، 2000؛نوبل، 2001؛ولمن، 2001؛امرم، 2007؛کینگ، 2007). تجربه های معنوی، احساس وحدت، یکی شدن با طبیعت و انسجام میتوانند از مصادیق این تجربه باشند.